شاید یه جایی واسه نوشتن خاطره ها و رخدادهایی که میشه برای بقیه تعریف کرد :) ولی خب خیلی چیزها هم توی دلمه که فکر کنم جاش امنه .
پنجشنبه 27 تیر ماه سال 1387 ساعت 04:51 AM

 

امسال تابستان در یک تیم فوتبال چمن عضو شدم و بازی می کنم. اسم تیم ما هست «خبرگان نا امید» و من در دفاع چپ و بعضا درون دروازه بازی کرده ام. امسال این تیم در رده پیشرفته  حضور داره. در دور مقدماتی در بین 16 تیم با رکورد 3 پیروزی 2 باخت و 1 تساوی در رده ششم جدول استادیم و در جمع 8 تیم برتر به دور حذفی راه پیدا کردیم. در این مرحله تیم اول با هشتم، تیم دوم با هفتم و ما که تیم ششم بودیم باید با تیم سوم دیدار می کردیم. بازی شروع شد و کلا بازی متعادلی بود اما کلا تیم ما نا هماهنگ ظاهر شد و تیم حریف یکی دو موقعیت خطرناک روی دروازه ما ایجاد کرد و نهایتا هم از روی یک کرنر دروازه ما را باز کرد. نیمه دوم شروع شد و تیم ما همچنان خوب بازی نمی کرد و چوب بد بازی کردنش را خورد و دومین گل را هم دریافت کرد. گل خیلی بد و ناامید کننده ای بود. من اصولا به بازگشت در فوتبال خیلی اعتقاد دارم اما با بازی تیم ما و نتیجه تقریبا بازی را واگذار کرده می دانستم تا اینکه در 10 دقیقه آخر بازی بر اثر خستگی حریف تیم ما صاحب مطلق توپ و میدان شد. بعد از چند حمله روی یک ضد حمله سریع یکی از گلها را پاسخ دادیم و دیگر 5 دقیقه پایانی تیم سراپا حمله بود اما بی نتیجه تا اینکه در 5 ثانیه پایانی در حالی که کسی باورش نمیشد توانستیم گل مساوی را بزنیم و بازی به وقت پنالتی کشیده شد. من هم جز کسانی بودم که اعلام کردم پنالتی می زنم. خوشبختانه تیم ما هر چهار ضربه پنالتی اش (از جمله من) را گل کرد ولی تیم حریف با از دست دادن 2 پنالتی بازی را واگذار کرد تا «خبرگان ناامید» امیدوارانه به دیدار نیمه نهایی راه پیدا کنند.





provided by flash-gear.com