مخمور جام عشق

مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی ... پر کن قدح که بی می مجلس ندارد آبی

مخمور جام عشق

مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی ... پر کن قدح که بی می مجلس ندارد آبی

گوگل

مدتیه که بد جوری با گوگل حال می کنم. امروز هم لوگوش رو عوض کرده بود به این شکل. برام جالب شد و پرینتش کردم و با دستگاه بارکد خوان خواندمش و دیدم که میشه گوگل. خیلی جالب بود.



مبتکر فیبرهای نوری برنده جایزه نوبل شد


امروزه گسترش مخابرات نوری را در حد وسیع شاهد هستیم و می دانیم که اکنون حجم زیادی از اطلاعات، صدا و تصاویر مخابراتی از طریق این کابلهای پر ظرفیت منتقل می شوند. امسال نیمی از جایزه نوبل به آقای چارلز کائو مبتکر فیبرهای نوری امروزی تعلق گرفت که نقش مهمی در پیدایش این نوع کابلها در دنیای مخابرات داشت. اگر چه ایده انتقال اطلاعات از طریق نور در محیطهای شیشه ای به قبل از آقای کائو بر می گشت اما عملا به خاطر تلفات شدید در شیشه های معمولی امکان انتقال اطلاعات در فواصل زیاد میسر نبود اما آقای کائو در سال ۱۹۶۵ دریافت که تلفات توان در خطوط نوری ناشی از ناخالصی های موجود در شیشه است نه به خاطر تلفات ذاتی انتشار نور در محیط شیشه و با این کشف بزرگ و بنیانگزاری فیبرهایی که هم اکنون در اختیار ماست نقش مهمی در ژیشرفت علم مخابرات داشتند. برای ایشان و همه دانشمندان بزرگ که با تلاش خودشان زندگی را برای همه ما ساده تر کردند و می کنند آرزوی موفقیت دارم.


کلاف سر در گم

پرسپولیسی که دو فصل پیش قهرمان شد، سال قبل به همت آقایان پنجم شد تا به هیچ جامی نرسد و امسال با هزار ادعا تیمی را روانه مسابقات کردند که از ۹ بازی  که بیشتر آنها در خانه بوده است تنها دو پیروزی، ۶ تساوی و ۱ باخت دارد. تیمی که از هر لحاظ انتقادات کارشناسان را چه در بعد فنی و چه آماده سازی و تدارک تیم و همینطور کادر فنی را به همراه داردا ین روزها باز هم باید متحول شود و بنابر اخبار رسیده دوباره حبیب کاشانی سرپرست باشگاه شد. به نظر می رسد اتفاقی که سه سال پیش افتاد باید یکبار دیگر تکرار شود تا شاید یکبار دیگر سرخها در جاده موفقیت گام بردارند. آیا آقای علی آبادی نباید مواخذه شود که چرا حبیب کاشانی مدیری که موفق شد تیم را قهرمان کند را نگه نداشت و تیم را به دست امثال مصطفوی و انصاری فرد با آن کارنامه معلوم سپرد؟ چرا اینقدر درجا و دور می زنیم؟ واقعا این مدیران بی لیاقت چه زمانی می خواهند از اشتباهات و خود محوری هایشان دست بکشند و یاد بگیرند که برای موفق شدن باید از الگوهای موفق نمونه برداری کرد؟ افسوس و افسوس و افسوس. چه زیبا تماشاچیان فریاد می زدند «فوتبال سیاسی نمی خوایم نمی خوایم».

به زهرا

امروز که زهرا جلوی تلویزیون روی مبل خوابش برده بود نگاهش می کردم و ناخودآگاه این شعر را زمزمه می کردم.


میان خورشیدهای همیشه

زیبایی تو

            لنگری ست -

خورشیدی که

              از سپیده دم همه ستارگان

                                        بی نیازم می کند...

یک سایت خوب

امروز با یک سایت جدید آشنا شدم. یک سایت برای کتاب خواندن و دانلود کردن به صورت الکترونیکی. خصوصا برای کسانی که به خود کتابها دسترسی ندارد. به راحتی می توان در سایت «کتابناک» عضو شد و از کتابهای خوبش استفاده کرد. اولین کتابی که دانلود کردم کتاب «پدر مادر ما متهیم»مرحوم شریعتی است که سالها پیش خوانده بودم و خیلی دلم برای خواندنش تنگ شده بود.

مبارزه با چاقی

Decide

Commit

Success


!!


با این سه کلمه حرکتی را شروع کرده ام. در هفته های آتی از نتایجش خواهم نوشت. خدا کند موفق باشم.

استاد مشکاتیان در گذشت

روز وصل دوستداران یاد باد

یاد باد آن روزگاران یاد باد



باز هم خبر کوتاه ولی پر از غم بود. خالق آثار جاودان بیداد، آستان جانان، نوا و دستان هم پر کشید. شنیدن آن آثار جاودانه با صدای گرم استاد محمد رضا شجریان عالی ترین و غنی ترین موسیقی ای بود که شنیده‌ام. عمیقا از مرگ استاد پرویز مشکاتیان متاثر شدم و از خدای متعال برای ایشان آرزوی مغفرت و آرامش ابدی دارم. 


پ. ن. اول مهر سالروز تولد استاد محمدرضا شجریان نیز هست. از خدا برای ایشان سلامتی و طول عمر دارم.

حکایت دار آویختن منصور حلاج

داستان به دار آویختن منصور حلاج از جمله درسهایی بود که در دبیرستان می خواندیم. امشب با زهرا داستان بر دار کردن منصور را که از عارفان بزرگ زمانه خویش بود را که در تذکره الاولیا آمده است را خواندیم. بدم نیامد این متن زیبای ادبی و این داستان زیبا را اینجا بنویسم.

 

پس حسین را ببردند تا بر دارد کنند. صدهزار آدمی گرد آمدند... درویشی در آن میان  پرسید که عشق چیست؟ گفت: امروز، فردا و پس فردا بینی!

آن روز بکشتند و دیگر روز بسوختند و سوم روزش برباد دادند، یعنی عشق این است.

پس در راه که می‌رفت می‌خرامید، دست اندازان و عیار وار می‌رفت با سیزده بند گران. گفتند: این خرامیدن چیست؟ گفت: زیرا به قربانگاه می‌روم.


  ادامه مطلب ...