آن کس که بداند و بداند که بداند
اسب شرف از گنبد گردون بجهاندآن کس که بداند و نداند که بداند
بیدار کنیدش که بسی خفته نماند
آن کس که نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به منزل برساند
آن کس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند
دیروز در سمیناری از شرکت اجیلنت شرکت کرده بودم. در پایان سمینار به قید قرعه به شرکت کنندگان جوایزی می دادند. جوایز از تی شرت بود تا جی پی اس و یک دستگاه اندازه گیری ولتاژ و جریان (مولتی متر) اول که جوایز را دیدم آرزو کردم که کاش مولتی متر را برنده بشم. دلیلش را هم اصلا نمی دونم. چون اصلا مولتی متر در خانه به کارم نمیاد. خلاصه آخر سر که قرعه کشی کردند اسم من برای مولتی متر در آمد.
امروز ای-میل زیبایی از عزیزی دریافت کردم. عنوانش بود «من رفتنی ام». اغلب دل خوشی از ای-میل های فرواردی ندارم اما نمی دانم چرا با علاقه خاصی آنرا باز کردم. بسیار زیبا و تاثیرگزار بود. خیلی دوست داشتنی بود. این روزها که شاهد سرنگونی دیکتاتوری لیبی هستم بیش از هر چیز به حاکمان و رهبران دیکتاتور فکر می کنم که ای کاش این متن «من رفتنی ام» را با دقت می خواندند.
ادامه مطلب ...
31 مرداد امسال31 ساله شدم. شب تولدم هم مصادف شد با شب قدر. شب قدری که یکی از بهترین شبهای قدر زندگیم بود. دبیرستان که می رفتیم این شعر سعدی را می خواندیم که
هر دم از عمر می رود نفسی
چون نگه می کنم نمانده بسی
ای که پنجاه رفت و در خوابی
مگر این پنج روز دریابی
صد البته هنوز 19 سال تا وقتی که واقعا این شعر را بخوانم فاصله است اما خب از وقتی هم اینها را می خواندیم 15-16 سال گذشته و به عبارت دیگر چشم به هم زدنی باید شعر را با صدای بلند بخوانم.