مخمور جام عشق

مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی ... پر کن قدح که بی می مجلس ندارد آبی

مخمور جام عشق

مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی ... پر کن قدح که بی می مجلس ندارد آبی

مبتلا

دو شبه که با تصنیف مبتلای استاد شجریان به خواب میرم. واقعا با شعرهای باباطاهر و صدای استاد آدم حال عجیبی بهش دست میده. از صابر عزیز که زحمت کشید و برای من کامنت گذاشت یک دنیا ممنونم. به قول استاد و سرور ارجمند تاکامی «ایشالا عروسی آقا نوریان بخوریم». دو روزه که برف اومده. هوا هم سرد شده و باد شدیدی می اومد امروز. بادی که حسابی سرما رو به تن تحمیل میکرد. دمای هوا باید حدودا 7-8 درجه زیر صفر باشه. دقیقا نمیدونم. هر وقت تنها هستم نه حس غذا درست کردن دارم و نه حس غذا خوردن. وقتی تنها می مونم اصا حس پختن و خوردن نیست ولی وقتی با اخوی گرامی هستیم خیلی حسش زیاده. کلا وجودش برام بسیار از اونی که فکر میکردم برام خیلی موثرتره. خدا سایه اش رو بر سر ما حفظ کنه. بد نیست اینجا یادی از پویان عزیز هم بکنیم. گر چه هر روز با هم در تماسیم. این شعرهای باباطاهر رو هم که استاد در تصنیف مبتلا خونده تقدیم میکنم به پویان عزیز.

نسیمی کز بن آن کاکل آیو
مرا خوشتر ز بوی سنبل آیو
چو شب گیرم خیالت را در آغوش
سحر از بسترم بوی گل آیو

بلا بی دل خدایا دل بلا بی
گنه چشمان کره، دل مبتلا بی
اگه چشمون نکردی دیده بونی
چه دونستی دلم خوبان کجابی

دو چشمونت پیاله پر ز می بی
دو زلفونت خراج ملک ری بی
همی وعده کری امروز و فردا
نذونم مو که فردای تو کی بی

برف و سرما و ...

اینجا بالاخره برف بارید و خیلی زود زود نشست روی زمین. هوا سرد شد و باد شدیدی می اومد. همه اش دارم فکر می کنم که چرا «بهار مردمی ها دی شد...زمان مهربانی طی شد...»؟

احسان جان خوش آمدی

 

ورود احسان رو به خاک کانادا و به دیار سابق ما-وینیپگ- تبریک میگم و امیدوارم که بهت خوش بگذره و راحت بتونی با شرایط کنار بیای. جای خالیت در تهران به خصوص در خونه تون و برای خواهر عزیزت خیلی حس میشه ولی این قسمتی از تقدیره و انشاالله که به زودی زود ببینمت.

 

ی.ه.م

عید غدیر مبارک

 

«من کنت مولاه، فهذا علی مولاه»

 

خدمت همه دوستان، عزیزان و سروران ارجمندی که به اینجا سر میزنند عید بزرگ شیعیان «عید غدیر خم» را تبریک میگم و از صمیم قلب برای خودم و همه کسانی که عاشق علی هستند آرزو میکنم که علی رو بهتر بشناسند و علی وار زندگی کنند.

خب احسان عزیز هم بار سفر رو بالاخره بست و رهسپار کانادا شد. ورودش رو به آمریکای شمالی و کشور کنادا تبریک میگم و آرزو میکنم که به اهدافی که در سر داره در اینجا برسه. خیلی دوست داشتم که راجع به مهاجرت کردن و کوچ کردن مخصوصا به کانادا و آمریکا بنویسم ولی ترجیح میدم با اطلاعات بیشتر و جامعتر در این باره بنویسم.

 

تا بعد،

ی.ه.م

رامین

سلام

من تازه از تورونتو برگشتم. قبل از اینکه دیر بشه تولد یک انیمال دراز لاغر باحال با معرفت عوضی که خیلی دوستش دارم به اسم رامین رو تبریک میگم. تورونتو هم خوش گذشت با دیدن بهرنگ‌، سام، تنی چند از بستگان، آراز و یاشار خوش گذشت. بهره سفر هم یک کاپشن گپ ۳۰ دلاری بود که فکر میکنم خیلی خوب خریدم.

ی.ه.م

 

 

ادعای فارسی

یکی از دوستای ما اینجا خیلی ادعای فارسیش میشد. خلاصه ما چند تا لغت فارسی ازش پرسیدیم اصلا تو عمرش نشنیده بود. بعد اومد پوز منو بزنه گفت من حالا یه لغت ازت میپرسم ببینم تو بلدی یا نه. ما هم گفتیم ادعامون نمیشه ولی تو حالا بپرس. بعد این دوست ما پرسید که "تعزیر" یعنی چه. من گفتم این هم با «ز» نوشته میشه هم با «ذ». کدومش مورد نظرته. اگه با «ذ» منظورته یعنی عذر آوردن ولی با «ز» یعنی ادب کردن. بعد برگشت گفت نه. اونی که من میگم نه با «ز» هست نه با «ذ». گفتم امکان نداره همچین چیزی باشه و همچنین لغتی رو تصور نمیکنم داشته باشیم. بعد یک کم فکر کرد و گفت مثل اینکه راست میگی یا با «ز» بود یا با «ذ». ولی معنیش این نبود. گفتم پس معنیش چیه؟ گفت که معنیش همونی بود که توی عاشورا استفاده میشد! تازه فهمیدم که منظور این دوست ما «تعزیه» بوده!!

یاد اون داستان توی درسهای دبیرستانمون افتادم : «...وقتی در مجلس شمس ‏الدین در گزینی وزیر سلطان مسعود بن محمد بن ملکشاه سلجوقی، موقعی که کمال‏الدین زنجانی (که بعدها وزیر طغرل سوم شد) از بغداد به اصفهان رسیده بود شمس‏ الدین در گزینی او را مخاطب ساخته گفت: با وجود ناامنی راهها، چگونه بوده است که به سلامت ماندی مگر از ‹‹جعده›› نیامدی؟ کمال الدین گفت: ایها الوزیر جاده است نه «جعده». گفت: راست گفتی، ‹‹جعده›› آنست که تیرکمان، در آن می‏گذارند و مقصود او ‹‹ جعبه ›› بود که این معنی اخیر را دارد. تمام حضارمجلس برشمس‏ الدین وزیر خندیدند و وزیر چون دریافت که نه املای صحیح ‹‹جاده ›› را می‏داند نه هیئت درست ‹‹ جعبه›› را، خجلت بسیار برد و تا مدتی جسارت آنکه در روی حضار نگاه کند نداشت...»

البته این دوست ما همچنان جسارت اینکه در روی من نگاه کند را داشت!

سال جدید میلادی

سال 2007 هم شروع شد. انشاالله که سال خوبی برای همه باشه. عید قربان امسال هم مصادف با آغاز سال نوی میلادی شد. امیدوارم که مبارک باشد و پر از سعادت و سلامتی.

مرگ دیکتاتور

 

دیشب حدود ساعت 10 شب اینجا بود که تمام خبرگزاریها خبر اعدام صدام را با عنوان Hussain Executed را اعلام کردند. اگر چه قرار بود این اعدام ظرف یک ماه آینده انجام شود ولی دولت عراق به طور ناگهانی این کار را انجام داد.

دیشب خوشحال بودم. از مرگ کسی که آغازین روزهای زندگی من و خیلی از همسن و سالهای من را توام با ترس و وحشت کرد کسی که پدر و مادرهای ما را در دوران سخت جنگ تحت فشار اقتصادی آن زمان قرار داد و سرنوشت ملتی را تحت تاثیر قرار داد که هنوز آثار جنگ فرسایشی بر پیکره میهن و مردم عزیزمان هست. هنوز هم وقتی خبر کشف گورهای دسته جمعی جنگ و خبر مبارزه با مرگ یکی از جانبازان شیمیایی را می شنوم مو به تنم سیخ می شود و نفرینی از عمق جان به وجود صدام میفرستم. جنایتکار اعدام شد تا به دیگر جنایتکاران هشداری باشد که دوره حکمفرمایی و زورگویی آنها روزی به سر می آید.