مخمور جام عشق

مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی ... پر کن قدح که بی می مجلس ندارد آبی

مخمور جام عشق

مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی ... پر کن قدح که بی می مجلس ندارد آبی

یه چیزی راجع به کانادا ...

یه بنده خدایی هست، هر از چند گاهی میاد به ما یک سری بد و بیراه هایی تو بخش نظرات میگه که خاک بر سرت که رفتی کانادا و حیف کانادا که تو رو راه دادن و از این صحبتها. خلاصه که من نمی دونم چه غرض ورزی با ما دارند ایشون ولی خیلی وقت بود از یک نکته مثبت اینجا میخواستم بنویسم که هر دفعه نمیشد و دیروز که سوار اتوبوس شده بودم، گفتم که حتما راجع بهش بنویسم.

خب همونطوری که می دونیم یک قسمتی از جامعه رو معلولین تشکیل میدن و تو ایران ما بخاطر جنگ تحمیلی جانبازان عزیز زیادی هستند که به علتهای مختلف معلولیت دارند و مجبورند از ویلچیر استفاده کنند. خب اگه به ایران نگاه کنیم می بینیم که معمولا واسه این آدما کلا برای زندگی پیش بینی نشده که اگر بخوان مستقل و بدون کمک دیگران زندگی کنند چه جوری باید زندگی کنند اما اون چیزی که من در کانادا دیدم (البته من کشورهای دیگه رو به غیر از امارات و ترکیه ندیدم که این دو کشور هم وضعیت مشابهی مثل ایران داشتند.) اینه که تمام ساختمانها و وسائل طوری طراحی شده اند که یک معلول به تنهایی بتونه همه کارشو بکنه بدون اینکه به کسی احتیاج داشته باشه.

 

 

به عنوان مثال تمام درهای ساختمونها مجهز به دکمه خودکاری هستند که با فشار دادنش در خود به خود باز میشه و معلول لازم نیست که منتظر کسی بشه تا براش در رو باز کنه. در تمام پارکینگها محل مخصوص پارکینگ برای معلولین تعبیه شده که از اونجا بتونند با ویلچیر به راحتی خودشون رو به آسانسور و یا محل کارشون برسونه. در اکثر توالت ها هم یک کابین بزرگتر برای افراد معلول در نظر گرفته شده. دیروز هم که توی اتوبوس بودم و یک معلول سوار شد، ابتدا اتوبوس چند سانتیمتری ارتفاعش رو کم کرد و یک صفحه اوتوماتیک جلوی ویلچیر باز شد که معلول به راحتی با حرکت از روش وارد اتوبوس شد و در قسمت ویژه معلولین مستقر شد. همچنین برای نابینا ها هم خیلی چیزها رو پیش بینی کردند، مثلا روی دکمه آسانسورها رو برجسته کردند و یا اینکه در سر چهار راه ها برای عبور نابیناها دکمه های مخصوص عبور پیاده وجود داره که با فشار دادنش چراغ راهنمایی رو بعد از یک مدتی تغییر میده و در مورد این نابیناها با پخش آژیر اعلام میکنه که یک نابینا در حال عبوره.

شاید در نگاه اول معلولین درصد بسیار پایینی از جامعه رو چه در ایران و چه در کانادا تشکلی بدهند که حتی به چشم نیاد ولی نکته مهم اینه که در اینجا زندگی به گونه ای طراحی شده که بتونند مستقل و بدون ایجاد مزاحمت برای بقیه زندگی خودشون رو بکنند.

در هر حال کانادا کشوری است که از لحاظ طراحی کلی فوق العاده خوب و با امکانات طراحی شده و کمترین دغدغه رو برای یک زندگی ساده و راحت درش میشه دید اما واقعا اون چیزی که باعث مهاجرت از کانادا به خارج میشه و رقم بسیار قابل توجهی هم هست آب و هوای سرد و خشن این کشور در طول زمستونه که برای بعضی ها واقعا غیر قابل تحمل میشه. چرا که علاوه بر مشکلاتی که از لحاظ سرمایی ایجاد میکنه به لحاظ روحی هم بعضا افسردگی های زیادی رو به دنبال داره.  

خلاصه بدم نمیومد راجع به این چیز توی کانادا بنویسم و امیدوارم در آینده بتونم کشورهای دیگه رو بازدید کنم و اونجا ببینم تا این حد پیش بینی شده یا نه.

 

یا حق،

ی.ه.م

زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس..

یه وقتایی میشه که از بی حس و حالی و بی رمقی دیگه توانت رو از دست میدی. حالا این می تونه علتهای بی شماری داشته باشه. میتونه خستگی های ناشی از روزمرگی، خستگی های روحی و خیلی چیزهای دیگه داشته باشه. بعد یکباره با شنیدن یک جمله، یا خوندن یک نوشته و یا زمزمه کردن یک شعر کلی متحول میشی و انرژی می گیری. امشب از اون شبها بود که حافظ با این غزل استثنائیش منو حسابی حال آورد.

 

گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس

زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس

من و همصحبتی اهل ریا دورم باد

از گرانان جهان رطل گران ما را بس

قصر فردوس به پاداش عمل میبخشند

ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس

بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین

کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس

نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان

گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس

یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم

دولت صحبت آن مونس جان ما را بس

از در خویش خدا را به بهشتم مفرست

که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس

حافظ از مشرب قسمت گله ناانصافیست

طبع چون آب و غزلهای روان ما را بس

تو را من چشم در راهم ...

در آن نوبت
که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یاد آوری یا نه
من از یادت نمی کاهم
تو را من چشم در راهم
شباهنگام
 
نیما یوشیج

روز پدر

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را

که به ما سوا فکندی همه سایه هما را

 

13 رجب، میلاد با سعادت امیر المومنین و حیدر کرار بر همه دوستان مبارک. روز پدر رو به تمام پدران عالم و از همه مهمتر پدر خودم تبریک میگم و امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشد.

و اما یک سال گذشت...

 

یک سال از کوچت گذشت و ما در طلبت بی خبرانیم. درست در لحظاتیکه با شتاب می راندم تا یک بار دیگر ببویمت و ببوسمت، پر کشیدی و وقتی بر بسترت رسیدم چشمانت را برای همیشه بسته بودی. روحت شاد که قلبت همیشه پاک و بی ریا بود و هر چه از تو در یاد من مانده، خوبی و مردی و صفاست.

 

شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت

روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت

گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود

بار بربست و به گردش نرسیدیم و برفت

بس که ما فاتحه و حرز یمانی خواندیم

وز پی اش سوره اخلاص دمیدیم و برفت

عشوه دادند که بر ما گذری خواهی کرد

دیدی آخر که چنین عشوه خریدیم و برفت

شد چمان در چمن حسن و لطافت لیکن

در گلستان وصالش نچمیدیم و برفت

همچو حافظ همه شب ناله و زاری کردیم

کای دریغا به وداعش نرسیدیم و برفت

 

پ.ن. لطفا دوستانی که اینجا رو میخونند یک فاتحه برای شادی روح پدربزرگ من بخوانند

امرداد

ماه مرداد شروع شد. این سمت چپ رو که نگاه میکنی و آرشیو ها رو می بینی کلمه مرداد داره برای بار دوم تکرار میشه و از اونجایی که این وبلاگ بعد از اومدن من به کانادا شروع شد، این یعنی که داره اومدن من به اینجا یکساله میشه! یکسال پر از تجربه، خاطرات و ... ماه مرداد یا درستترش «امرداد» شروع شد و برای من کلی خاطرات تلخ و شیرین رو تداعی کرد. آغاز دومین ماه از دومین فصل سال پر از خیر و برکت باشد، ان شاء الله.

به بهانه باخت ایران مقابل کره

 

دوست نداشتم پیش بینی من درست در بیاد اما متاسفانه اینطور شد. ما باختیم، اما نه به کره! به خودمون باختیم. به سرمربی نادان، به مربیان پاچه خوار و بادمجانهای دور قاب تیم ملی. به یک دندگی امیر قلعه نویی باختیم که وقتی رسول خطیبی بدترین بازی عمرش رو ارائه داد نه تنها تعویضش نکرد، بلکه در ضیافت پنالتی ها هم اجازه داد پنالتی بزنه تا باز هم غرور ایرانی ها رو بشکند. اون کسی که باید تعویض میشد خطیبی بود نه هاشمیان و این مربی کار نا بلد چون فقط می خواست که به طالب لو در ضربات پنالتی بازی بده، حاضر شد یگانه تعویض باقی مانده رو قربانی خود خواهی خودش بکند. آقای قلعه نویی، فرق حسن رودباریان و طالب لو در ضربات پناتی چی بود؟ جز این بود که الب لو چهار تا پنالتی رو جهت مخالف پرید و یک دونه رو به پاش خورد؟ چطور به اون مغز کوچیکت خطور کرد که یک دروازه بان جوون که تعداد بازی های ملی اش به 10 نرسیده و در یک تورنومنت به این سنگینی که حتی 1 ثانیه هم بازی نکرده بتونه بیاد و ستاره پنالتی ها بشه؟ سوال زیاده اما امیر قلعه نویی درست در زمانی که کره خودش تسلیم ایران بود و عقب کشیده بود، و می تونست با آوردن یک هافبک تازه نفس و سرعتی نظیر کاطمیان یا مبعلی کار رو توی همون بازی تموم کنه اجازه داد کار به پنالتی بکشه و دروازه بان کره هم که کوله باری از تجربه رو به همراه داشت اومد و کار ایران رو یکسره کرد. بعله آقای قلعه نویی باختن و حذف شدن با این همه ستاره هنر میخواست که شما داشتین. تیم شما خط حمله اش محض رضای خدا یک دونه گل نزد که ما دلمون خوش باشه بعد رضا عنایتی ادعا کرده بود که اگر جنازه منم در جام جهانی بود گل میزد. رضا خان! جام جهانی پیش کشت این بازی های آسیایی رو شما یه دونه محض شادی دل ما، توی موقعیت گلزنی قرار بگیر، بعد بیا خودتو با علی دایی مقایسه کن. در هر حال بچه های تیم ایران خیلی خوب و با غیرت بازی کردند و ما ازشون ممنونیم اما حیف که امیر قلعه نویی مردی کوچک بود برای این تیم بزرگ. حالا باید بدویم و کار کنیم بلکه 4 سال، شاید 8 سال و یا شاید 24 سال دیگه قهرمان شدیم. کسی چه می دونه! در هر حال قصه جالبی شده که قبلش کلی امیدوار باشیم و بعدش هم کلی حسرت بخوریم. این است قصه تیم ملی ما...

 

بهزاد