ای سروناز حسن که خوش می روی به ناز
عشاق را به ناز تو هر لحظه صد نیاز
فرخنده بد طلعت خوبت که در ازل
ببریده اند بر قد سروت قبای ناز
همسر خوبم، زهرای عزیزم، جشن میلادت مبارک نوبهارت ارغوان باد. خنده های زیبایت روشنی بخش زندگی من است. همچنان بر زندگی من بتاب.

یکی دو روزه میخوام راجع به سایپا بنویسم اما نمی دونم چرا هر دفعه نشد. پارسال که سایپا قهرمان شد خودم اینجا از علی دایی نوشتم در تمجیدش. البته آقا بابک منو خواهند بخشید که حالا میخوام ازش انتقاد کنم. فردوسی پور به حق توی برنامه نود هفته پیش جمله خوبی گفت که «علی دایی هیچوقت نمی خواد قبول کنه که اشتباه کرده». دایی آدم بزرگیه و راجع بزرگ بودنش همه نوشته اند و خود من هم نوشته ام. بعنوان کسی که سالها قهرمان ملی فوتبال دوران نوجوانی و جوانی من بوده، دوست دارم علی دایی همچنان قهرمان بمونه ولی رفتار جدید دایی با این قهرمان بودنش در تضاده و داره به شدت خودش رو کوچیک میکنه. فردوسی پور خیلی منطقی از اعزام تیم دانشجویان به اتریش و تعطیلی بازی هفته 9 ام سایپا انتقاد کرد و متذکر شد که بعد از اون سفر نابجا سایپا دچار افت شدیدی شده و اینو به عینه میشه توی باختهای متوالی سایپا دید ولی علی دایی همچنان فکر میکنه که اون اردوی اتریش خوب بوده و نتیجه گیری های ضعیفش رو به عملکرد ضعیف مهاجمانش نسبت میده. سایپا از موقعی که جابجایی بازیکنان شروع شد قافیه رو باخت. جایی که خیلی از مهره های کلیدی رو از دست داد و فکری به حال جانشین هاشون نکرد. سایپا مشخصا دوران آماده سازی رو خوب نگذروند و حالا تیمش به شدت لنگ میزنه. از علی دایی بعد از قهرمانی فصل پیش پرسیدند چند درصد این قهرمانی مربوط به آقای لوران بود؟ علی دایی جواب داد ده درصد! حالا الان که یک سوم فصل تموم شده و سایپا دهم و تیم قهرمان نیمه دوم جدوله معلوم میشه که نقش آقای لوران بیشتر از ده درصد بود علی آقای دایی! آقای دایی شما که بایرن مونیخ بودی باید بفهمی که بی برنامه ریزی و همینطوری تیم رو تعطیل کردن و اتریش رفتن موجبات تزلزل تیم رو فراهم میکنه و باید بدونی که تیم بزرگ احتیاج به بازیکنان بزرگ داره. مدافع عنوان قهرمانی تیم بزرگیه ولی امسال مدافع عنوان قهرمانی بازیکن بزرگ نداره. سایپا بعد از رفتن مهره های بزرگش تیم بزرگی نیست و علی دایی باید بدونه که هنوز راه زیادی تا مربی بزرگ بودن مونده. همونجوری که گفته ام و بازم میگم علی دایی رو دوست دارم ولی امیدوارم علی دایی اون قهرمان ذهن ما رو تخریب نکنه.
امروز توی دانشگاه بیشتر سر و کارم با نرم افزار HFSS بود. این نرم افزار برای ما ساختارهای مایکروویو را تحلیل میکنه. برای کار با این نرم افزار باید ساختار مورد نظر رو دقیقا مشابه اون ساختار فیزیکی بصورت سه بعدی کشید و سپس نرم افزار اون رو تحلیل میکنه. از اونجایی که ساختارهای بزرگ و پیچیده زمان زیادی برای تحلیل می برند، عموما در بین اجراهای پیاپی نرم افزار برای مشاهده نتایج باید صبر نمود. امروز در این اوقات بین اجراها، گاهی مشغول وبگردی بودم. بعد از مدتها همینجوری سری به رادیو زمانه زدم و بخش داستان خوانی با صدای نویسنده رو باز کردم. روز 26 ام شهریور امسال یک داستانی با عنوان یک روز نا مناسب برای سمپاشی از محمد ایوبی منتشر شده بود. اسم نویسنده اینقدر برام جالب بود که وارد صفحه بشم و داستان رو بخونم و گوش بدم چیه.
شاید این سوال براتون مطرح بشه که چرا اسم نویسنده برام جالب بود. راستش محمد ایوبی نویسنده این داستان، برای ما استاد ایوبی دبیر فارسی و نگارش دوره راهنمایی مون بود. یادمه که سال اول راهنمایی سر کلاسهای داستان نویسیش، گاهی شرکت می کردم و کلاس سوم راهنمایی یکی دو بار به جای انشا داستانهایی که اون موقع می نوشتم رو می خوندم و استاد نقدش می کرد. هر چند هرگز دیگه داستان نوشتن رو ادامه ندادم ولی خب تصویری بسیار خوب از استاد ایوبی در ذهن من مونده بود. تا اونجایی هم که یادم باشه خونه استاد نزدیک شهرزیبا بود و بعد از ظهر ها با سرویس ما که می رفت شهر زیبا می اومد. مدام هم سیگار می کشید. آقای ایوبی خیلی مهربان و دوست داشتنی بود. هر چند که استاد همان سال همسرش رو از دست داد و کلا روحیه اش زیر و رو شد. اگر به صفحه داستان برید، می بینید که داستان مال سال 1374 یعنی درست مال همون موقعها. داستان هم مربوط به حال و هوای همون موقع استاده. وقتی داستان رو با صدای خودش گوش دادم خاطرات اون دوره برام زنده شد. صدای استاد عوض نشده بود. البته من نمی دونم که تاریخ ضبط صدای استاد چه زمانی بوده. شدیدا توصیه میکنم که داستان رو با صدای استاد گوش بدین. حدودا 13 دقیقه است. صدای آقای ایوبی در پاراگراف آخر به طرز واضحی بغض آلوده میشه که کاملا حس و حالش رو نشون میده. سالهاست یعنی از همون موقعها هیچ خبر و نشانی از استاد نداشتم و از اینکه بعد از این همه مدت از ایشون اینجوری با خبر شدم خوشحال شدم. خدا حافظ و نگهدار ایشون و همه معلمهای زحمتکش باشه.
بعد از کامنتهای شروین مبنی بر اینکه این سایت فیلتره، این چند خط رو اضافه میکنم. من داستان رو توی فایلهای خودم آپلود کردم و از اینجا میتونین دانلود کنین. امیدوارم که گوگل فیلتر نباشه.

عکس از سایت رادیو زمانه برداشته شده
یه سری آدما هستند توی زندگی آدم با وجودی که دست روزگار اونا رو از هم جدا میکنه و کم می بینتشون و ارتباط همیشگی قطع میشه، اما اون ارتباط درونی و اون ارتباط ذاتی بینشون حفظ میشه. امروز روز عجیبی بود برام و در حالی که در کوله بار خاطراتم گذشته، مشغول بیرون آوردن چیزای زیر خاکی (به قول شهاب عزیز) بودم ، دلم واسه یک نفری که اون ارتباط ظاهری قطع شده اما با این وجود خیلی خیلی بهش احساس نزدیکی میکنم تنگ شد.
ممد از اون آدماییه که توی زندگی من ویژه بوده و همواره بعنوان یک رفیق بی ریا و خالص در کنارم احساسش کردم. امروز خیلی به یادت بودم و دلم برای این عکس حسابی تنگ شده بود. رفتم پیداش کردم و دوست داشتم الان بذارمش اینجا. هر کجا هستی شاد باشی رفیق.
امروز واقعا از بازی پرسپولیس هم تعجب کردم و هم به وجد اومدم. حالا چرا تعجب و چرا به وجد. پرسپولیس 10 تا بازی کرده و 7 تا برد داره و 3 مساوی. از این 7 تا برد یک دونه رو با اختلاف 2 تا برده و یک دونه رو با اختلاف 3 تا. پنج تا پیروزی دیگه همه با اختلاف یک گل بوده. آمار نشون میده پرسپولیس به برد با حداقل اختلاف راضی میشه و فقط به 3 امتیاز فکر میکنه. این خیلی چیز تازه ای نیست و بارها مطبوعات چی ها و سرمربی پرسپولیس هم بارها اذعان کرده.
پرسپولیس امروز 3 بار از استقلال اهواز جلو افتاد که دو بارش برتری اش رو از دست داد. افشین قطبی که امروز لقب جدیدی بهش داده بودند و بهش می گفتند افشین امپراطور، وقتی 2-1 بازی رو برده بود خواست با حفظ توپ و میدون داری و پیروزی با حداقل اختلاف 3 امتیاز رو بگیره و بیاد بیرون. انصافا هم خیلی تیمش بد کار نمیکرد و با وجودی که زیاد صاحب توپ نبودند ولی فشار خاصی هم روی دروازه پرسپولیس نبود اما افشین فکر یک چیزی رو نکرده بود و اونم اسلحه سرعت فیروز کریمی. فیروز کریمی با این اسلحه محمد نصرتی رو از زمین اخراج کرد و یکی دو بار هم موقعیت خوب بدست آورد که نتونست بهره مند بشه. از این تعجب کردم که چرا قطبی وقتی سرعت بالای میداوودی رو میدید، باز هم به تاکتیک حفظ گل و بازی در زمین خودی می پرداخت در حالی که از نوع بازی استقلال اهواز میشد به راحتی فهمید این تیم قصد استفاده از فضای پشت مدافعان رو داره. از آدم بازی خوان و آنالیزور حرفه ای مثل قطبی بعید بود که اونجوری تیم رو آرایش کنه که تیم استقلال اهواز به راحتی توی فضاهای حالی حرکت و نفوذ بکنند.
من بعد از دریافت گل تصورم این بود که پرسپولیس بازی رو وا میده و میبازه یا به زور مساوی میکنه. اما اینجا بود که اسلحه قطبی تیغش تیزتر بود. درست بعد از دریافت گل این تیم 10 نفره قرمز بود که حمله میکرد و موقعیت درست میکرد. حودش جالب گفت که بچه ها دل شیر رو نشون دادند. ضربه سر تک به تک خلیلی که به بیرون رفت. تک به تک احسان خرسندی، شوت کریم باقری به تیر دروازه، شوت محسن خلیلی و نهایتا هم گل. پرسپولیس توی 15 دقیقه با یک تیم 10 نفره به اندازه کل بازی قبل موقعیت گل درست کرد. اینم باز عجیب بود و شخصیت تازه ای از پرسپولیس بود که می دیدم و برام تازگی داشت.
در هر حال نمیشه روی نقطه ضعفهای دفاعی پرسپولیس چشم بست. تیم جوان استقلال اهواز واقعا شایسته باخت نبود ولی نمی تونم نگم که چقدر از این پیروزی خوشحال شدم.
در مورد داربی نمی نویسم. اگر تحلیل تورج رو بخونید منعکس کننده خیلی از دیدگاههای من هم هست. شاید بعد از نیم فصل یک چیز کلی راجع به افشین قطبی و ناصر حجازی نوشتم.
امروز که پیاده داشتم می اومدم، برگهای زرد پائیزی سر و صدایی زیر پای من راه انداخته بودند و ناخود آگاه منو یاد اخوان و شعر باغ من می اندازه. پاییز خودشو داره خوب نشون میده.

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر، با آن پوستینِ سردِ نمناکش.
باغ بی برگی،
روز و شب تنهاست،
با سکوت پاک غمناکش.
سازِ او باران، سرودش باد.
جامهاش شولای عریانیست.
ور جز اینش جامهای باید،
بافته بس شعلهی زر تارِ پودش باد.
گو بروید، یا نروید، هر چه در هر کجا که خواهد، یا نمیخواهد؛
باغبان و رهگذاری نیست.
باغ نومیدان،
چشم در راه بهاری نیست.
گر ز چشمش پرتوِ گرمی نمیتابد،
ور به رویش برگِ لبخندی نمیروید؛
باغ بیبرگی که می گوید که زیبا نیست؟
داستان از میوههایِ سر به گردونسایِ اینک خفته در تابوت پستِ خاک میگوید.
باغ بیبرگی
خندهاش خونیست اشکآمیز.
جاودان بر اسبِ یال افشانِ زردش، میچمد در آن
پادشاه فصلها، پاییز.
در آستانه داربی و نتایجی که برای سایر تیمها به دست اومده٬ شرایط جدول رو خیلی ویژه کرده. یک نکته ملموسه اونم اینکه اگه پرسپولیس ببره به عرش رسیده و عملا قهرمان نیم فصل میشه. چون دیگه حسابی خودش رو از رقبا جلو می اندازه و سپاهان با انرژی فوق العاده ای که برای جام باشگاههای آسیا داره خرج میکنه، تا نیم فصل نمی تونه واسه پرسپولیس مزاحمتی برای صدر نشینی ایجاد کنه. ولی اگه پرسپولیس ببازه چند تا اتفاق می افته. اینکه سپاهان رقیبی جدی برای قهرمانی نیم فصل میشه و استقلال هم جون تازه ای می گیره که پرسپولیس و سپاهان رو تعقیب کنه.
پرسپولیسی ها به شدت مغرورند. اینو میشه از مصاحبه هاشون و حتی قیافه هاشون دید. از سرمربی تا تک تک بازیکنان ولی از استقلال هیچ خبری نیست. میشه حدس زد استقلالی ها مصمم ترند و برنامه ریزی شده تر عمل میکنند. دارند تمرکز می کنند و از حاشیه پردازی به شدت می گریزند. هر چند که افشین قطبی بسیار باهوش تر، با سواد تر و حرفه ای تر از ناصر حجازیه ولی حساب و کتاب این بازی با همه بازیها فرق داره. مردانی با تجربه و میدان دیده همیشه برندگان این بازی هستند. پرسپولیس پارسال با دنیزلی با تجربه پشت صمد کم تجربه رو خاک نشوند. امسال حجازی باتجربه روی نیمکت استقلاله و افشین خوش فکر و جوون روی نیمکت پرسپولیس. این شرایط میگه که استقلال این بازی رو می بره. حالا باید دید در عمل چی میشه. هر چی که بشه، این دربی خیلی حساسه و برنده اش خیلی شرایطش عوض میشه. تب دربی همه جا هست. حتی توی کانادا برای ایرانی ها. چند ساعت دیگه همه چیز معلوم میشه.
عید فطر اومد. حس خیلی خوبی دارم. توی عیدهای مذهبی، عیدیه که احساسش می کنم و واقعا احساس خوبی می کنم. کاملا خوشحالم مثل عید نوروز. قشنگ مناسبتش رو با تمام وجود درک میکنم. خدایا متشکریم و از اینکه به ما سلامتی دادی تا توفیق روزه گرفتن داشته باشیم، ممنونیم. دلمون واسه مهمونیت تنگ میشه، خصوصا که امسال ماه رمضان برای من رنگ و بوی دیگه ای داشت. انشاالله در مورد داربی می خوام یک چیز کوچیک بنویسم. سعی میکنم تا شب این کارو بکنم.