مخمور جام عشق

مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی ... پر کن قدح که بی می مجلس ندارد آبی

مخمور جام عشق

مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی ... پر کن قدح که بی می مجلس ندارد آبی

مانع و فرصت

در روزگار قدیم، پادشاهى سنگ بزرگى را که در یک جاده اصلى قرار داد. سپس در گوشه‌اى قایم شد تا ببیند چه کسى آن را از جلوى مسیر برمی‌دارد. برخى از بازرگانان ثروتمند با کالسکه‌هاى خود به کنار سنگ رسیدند، آن را دور زدند و به راه خود ادامه دادند. بسیارى از آن‌ها نیز به شاه بد و بیراه گفتند که چرا دستور نداده جاده را باز کنند. امّا هیچیک از آنان کارى به سنگ نداشتند. سپس یک مرد روستایى با بار سبزیجات به نزدیک سنگ رسید. بارش را زمین گذاشت و شانه‌اش را زیر سنگ قرار داد و سعى کرد که سنگ را به کنار جاده هل دهد. او بعد از زور زدن‌ها و عرق ریختن‌هاى زیاد بالاخره موفق شد. هنگامى که سراغ بار سبزیجاتش رفت تا آن‌ها را بردوش بگیرد و به راهش ادامه دهد. متوجه شد کیسه‌اى زیر آن سنگ در زمین فرو رفته است. کیسه را باز کرد  پر از سکه‌هاى طلا بود و یادداشتى از جانب شاه که این سکه‌ها مال کسى  است که سنگ را از جاده کنار بزند. آن مرد روستایى چیزى را می‌دانست  که بسیارى از ما نمی‌دانیمهر مانعى= فرصتى


هر مانعی در زندگی ، فرصتی است  برای رسیدن به آنچه که ما سالها به دنبال آنیم .به شرطی که مانع را دور نزنیم.

مادر

هر سالی که می گذره بیشتر می فهمم که چقدر بزرگواری. امشب خیلی توی عکسهام گشتم تا یکی خوبشو پیدا کنم. این عکس با وجودی که رنگ و روش رفته بود، برام یه دنیا ارزش داشت و کلی خاطره رو زنده کرد. این عکسو بهونه کردم تا تولدت رو تبریک بگم. مادر مهربانم تولدت مبارک. دوستت دارم و امیدوارم سایه ات بر سرم مستدام باشد.




پی نوشت : دایی مهدی عکس را ویرایش کرد و رنگ و رویش را بهتر کرد و برایم فرستاد. منهم نسخه بهترش را جایگزین کردم. با تشکر از دایی مهدی عزیز

داربی و فوتسال

 

فردا داربی بزرگ تهران در راه است. فردا داربی دیگری است و برای من پنجمین داربی در کانادا. اولین آن با حضور دنیزلی 2-1 تمام شد و سه تای دیگر مساوی. خیلی دوست دارم حرف بزنم راجع بهش اما افسوس خوردم که در هیاهوی داربی کار بزرگ تیم ملی فوتسال ایران در مقابل اسپانیا کمرنگ شد که در مقابل قهرمان جهان 3-3 کردند در حالیکه یک نیمه را 3-0 جلو بودند. من کل بازی را ندیدم اما از روی گلهای خورده احساس کردم که کمی بی تجربگی باعث شد تا اسپانیا بتواند بازی را مساوی کند وگرنه شاید حتی تیم قهرمان جهان را هم می توانستیم شکست دهیم. امیدوارم روزنامه نگاران و ورزشی نویسان در این باره بیشتر بنویسند و بدانند که آنها هم سرمایه فوتبالی ما هستند.

حلاوت عید فطر

امسال رمضان را بهتر درک کردم و بیشتر فهمیدم چرا روزه می گیرم. امسال احساس کردم که تنها گرسنگی نکشیده ام و حالا از آمدن عیدش خوشحالم. خدایا شکرت. عید همگی مبارک.

قضاوت

آدم هر چقدر هم به خودش بگه راجع به دیگران و اعمالشون قضاوت نکن، باز هم بعضی وقتها نمی تونه توی ذهنش قضاوت نکنه. امروز فهمیدم فکری که راجع به هم آفیسیم دو ماه پیش کرده بودم به کل چرت و پرت بود ولی در اون موقع بدون اونکه به زبون بیارم توی ذهنم حسابی قضاوت غلط کرده بودم! خداییش پیش خودم شرمنده شدم. کاش میشد همیشه خوب نگاه کرد و همیشه آدمهای دور و اطراف رو مقصر در اوهام ذهنی مان تلقی نکرد.


فوتبال و صدا و سیما

این روزها بحث حق پخش تلویزیونی به باشگاههای فوتبال بسیار داغ است و از فدراسیون فوتبال اصرار و از صدا سیما انکار. خوب می دانیم که در کشور ما عملا چیزی به اسم کپی رایت وجود خارجی ندارد و هر کسی می تواند آثار و حق دیگران را به راحتی منتشر و تکثیر کند و این کار منع قانونی آنچنانی ندارد. نمونه های آن به وضوح دیده می شود که انواع نرم افزارهای قفل شکسته، تکثیر مقاله ها، متابها و جزوه ها و ... است. اما گل سر سبد آن صدا و سیما است که وقتی مسابقات فوتبال را به صورت مستقیم پخش می کند. با این کار، برنامه یک شبکه خود را دو ساعت پر می کند و همینطور قبل، وسط و پایانش آگهی های بازرگانی پخش می کند. می دانیم بازی های فوتبال در ایران پر بیننده است و بعضا چند میلیون مخاطب در سراسر ایران و دنیا دارد. این عامل باعث می شود که قیمت آگهی های بازرگانی تصاعدی افزایش پیدا کند و در آمد هنگفتی نصیب صدا و سیما شود. حالا چه می شود که صدا و سیما حاضر نیست حق کسی را که به موجب وجود آن این درآمد حال شده را بدهد؟ متاسفانه صدا و سیما یک ابزار انحصاری حکومتی است و بخش خصوصی نمی توانند خدمات تلویزیون خصوصی ارائه کند. اینچنین بی رقیب ماندن صدا و سیما باعث شده تا آشکارا حق فوتبال را بخورد و آشکارا هم اذعان کند که نمی توانیم پولی به فوتبال بدهیم. من امیدوارم این مساله زودتر حل شود نه به خاطر فشار AFC و کسب چهار سهمیه آسیا، بلکه به خاطر فوتبال و رشد آن و اینکه باشگاهها بتوانند از این طریق کسب در آمد بکنند و مستقل باشند. به امید آن روز.

شبهای قدر

یا عَلامَ الْغُیُوبِ یا غَفّارَالذُّنُوبِ یا سَتّارَ الْعُیُوبِ یا کاشِفَ الْکُرُوبِ یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ یا طَبیبَ الْقُلُوبِ یا مُنَوِّرَ الْقُلُوبِ یا اَنیسَ الْقُلُوبِ یا مُفَرِّجَ الْهُمُومِ یا مُنَفِّسَ الْغُمُومِ سُبْحانَکَ یا لا اِلهَ اِلّا اَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنا مِنَ النّارِ یا رَبِّ

ریوالدو

عکس از خبرگزاری فارس


چند سال پیش که جوانتر بودیم، ریوالدو بازیکن اسم و رسم داری بود. هم توی برزیل و هم توی بارسلونا. اون سالهای اول دانشگاه ما یعنی حدود 77-78 دوره برو بیای ریوالدو بود. یادمه یکی از دخترهای هم دوره ما که کامپیوتر می خوند ته قیافه اش خیلی شبیه ریوالدو بود و آدم رو یاد ریوالدو می انداخت. بچه ها بین خودشون ریوالدو صداش می کردند. مدتها بود که نه خبری از ریوالدوی دنیای فوتبال داشتم و نه ریوالدوی هم دانشکده ای ما ولی امروز دیدم که ریوالدوی مشهور با تیم ازبکستانی به ایران اومده و یک گل هم توی ورزشگاه آزادی به سایپا زده. دیدن قیافه ریوالدو بعد از این همه سال کلی خاطرات فوتبالی و دانشکده ای مخصوصا کلاس آمار و احتمالات را برام زنده کرد.