مخمور جام عشق

مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی ... پر کن قدح که بی می مجلس ندارد آبی

مخمور جام عشق

مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی ... پر کن قدح که بی می مجلس ندارد آبی

تلاش

امروز یاد جمله ای که معلم نگارش اول راهنمایی ما یعنی آقای ابوترابی همدانی به ما یاد داده بود افتادم. ایشان از بزرگانی نقل قول می کرد که «لولا المشقه سادالناس کلهم الجود یفقر والاقدام قتال». معنی تحت اللفظی این بود که اگر تلاش و زحمتی وجود نداشت همه مردم برای خودشان کسی می شدند. این بخشش و جود است که فقر و تنگدستی را به همراه می آورد و عزم به جبهه و جنگ است که کشته شدن را به دنبال دارد. این جمله از همان موقع با وجود عربی بودنش گوشه ذهنم جا گرفته و هر زمان که تلاشم کند یا کم می شود در کنج ذهنم پیدایش می کنم و زیر لب می گویم «لو لا المشقه ...»

وقتی چشمات گفتن آره

آره به همین زودی شد سه سال. خودتم می دونم که

«وقتی چشمات گفتن آره دیگه هیچی واقعا کاری نداره. »


موسیقی فاخر

متن نامه همایون شجریان به نقل از وبلاگ «دوستداران همایون شجریان» بعد از لغو مجوز برگزاری کنسرتش به علت حضور دو نوازنده زن.


هنردوستان گرامی و فرهیخته‌ی آذربایجان شرقی

با سلام و احترام و با نهایت تأثر از لغو کنسرت ششم و هفتم اسفندماه در شهر هنردوست تبریز،
متأسفانه با وجود در دست داشتن مجوز رسمی اجرای کنسرت از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تهران و پس از گذراندن تمامی مراحل اداری و امنیتی از جمله بازخوانی اشعار کنسرت و بازشنوایی تمام کارهایی که قرار بود در این کنسرت اجرا گردد، در آخرین روزهای تمرین با مخالفت اداره‌ی کل فرهنگ و ارشاد اسلامی آذربایجان شرقی مبنی بر حضور دو نوازنده‌ی زن در گروه «همنوازان حصار» مواجه شدیم؛ به‌طوری که عنوان گردید چنانچه خانم‌ها حذف و یا جایگزین گردند، مجوز این کنسرت بلافاصله صادر خواهد شد و دیگر مشکلی وجود نخواهد داشت که طبیعتاً قبول چنین شرایطی برای ما غیرممکن بود.

بسیار متأسفیم که نتوانستیم به دیدار شما مردم فرهیخته نائل آییم. بدون شک پیوند احساسی این هنرمندان جوان که نبوغ و اخلاق شایسته‌شان زبانزد همه است، به‌واسطه‌ی هنر اصیل ایرانی با شما هنردوستان گرامی ناگسستنی است. در پایان سؤال من از مسئولین محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی آذربایجان این است که به نظر ایشان موسیقی فاخر چه نوع موسیقی است؟ و موسیقی که سال‌هاست من و پدرم اجرا می‌کنیم از چه نوع است؟

سپاسگزار
همایون شجریان - سوم اسفند ماه ۱۳۸۸

هاکی روی یخ

فکر کنم مهمترین ورزش برای کانادایی ها، هاکی روی یخ است چرا که معتقدند این ورزش ابداع آنها و متعلق به آنهاست. مهمترین مسابقه هاکی روی یخ برای کانادایی ها هم بازی مقابل آمریکاست. بازی های هاکی روی یخ بین آمریکا و کانادا را که در یوتیوب جستجو کنید تعداد زیادی ویدیوی زیبا و جذاب ژیدا می کنید که گاهی کانادا برده است و گاهای هم آمریکا. شاید اگر بخواهیم مثال مشابهی بزنیم که ملموس باشد مسابقه فوتبال بین ایران و عربستان همچین حالت حیثیتی برای هر دو تیم دارد. امشب در سری مسابقات بازی های المژیک زمستانی در ونکوور بازی بین آمریکا و کانادا بود. برای اولین بار در عمرم یک بازی هاکی را از ابتدا تا انتها نگاه کردم و چقدر برای کانادا و مردم کانادا درد آور بود که در ونکوور و در مقابل چشمان هزاران نفر از طرفدارانش ۵-۳ بازی را به آمریکایی ها واگذار کردند. البته هنوز این پایان تلخ کانادا نیست و این شانس را دارند که در صورت پیروزی در بازی بعد در مرحله یک چهارم نهایی و حذفی حضور یابند و شاید در مراحل پایانی انتقام این شکست تلخ را بگیرند.


عکس از سایت سی بی سی

هلیم

تا امروز فکر می کردم «هلیم» را با «ح» می نویسند. ممنون از آقای دکتر آزردگان بابت یاد دادن این نکته که «هلیم» با «ه» نوشته میشه.

یک سال پیش درست همین روز تو آمدی

زهرای نازنینم، امروز سالروز ورودت را به خانه مان جشن می گیرم. خانه ای پر از صفا و عشق و یکرنگی. یک سال پیش درست در همین روز وجود پرمهرت، انتظار طولانی و لبریز شده ام را پایان داد. اگر چه روز ولنتاین روز 14 فوریه است اما برای من روز ولنتاین یا همان روز عشق روزی است که تو به من پیوستی. آن روزهای سخت دور از هم بودن باعث شد تا در تمام روزهای با هم بودن قدر وجودت را بدانم و مزه خوشبخت بودن را با تمام وجود احساس کنم. ممنونم از این همه عشق و صفا. سالروز ورودت مبارک.

چگونه نه بگوییم

این داستان با واسطه از استاد لطفی زاده بنیانگذار علم فازی به دست من رسیده. ایشان این داستان کوتاه را در خصوص فرهنگ هایی که در آن «نه» گفتن به خواسته طرف مقابل زشت محسوب می شود فرستاده است. بخوانید و لذت ببرید. خصوصا تقدیم می شود به سرور عظیم الشان تاکامی عزیز.

 

In some cultures it is impolite to respond with "No" to a request. Iranian culture is a case in point


  A few years ago, a father and his son came to the United States from Iran. They settled in Los Angeles and opened a pharmacy. A customer walked in and asked the son, who was at the counter, "Do you have smoked sturgeon?" The son was taken back by this question and told the customer "What are you talking about? This is not a fish market, it is a pharmacy. There is a fish market around the corner. Why don't you go there?" The customer then asked, "Do you have caviar?" The son became irritated and raising his voice said, "Don't you understand me. I repeat this is not a fish market, this is a pharmacy." At this point the father who was at the back of the store came over to the counter and told his son, "Let me take care of the customer." He asked, "What can I do for you?" The customer repeated his question about the smoked sturgeon. The father responded with "Of course. I will be pleased to provide it for you." The customer said, "I am very pleased to hear that. How about caviar?" The father said, "No problem. I can give you as much as you need." The customer was very pleased by this response. He told the father, "I need 4oz. of caviar. How much would it cost?" The father said, "Do you have a prescription?" :D

بازم وینیپگ

انگار قسمت هست که ما هر سال یک بار هم که شده بریم وینیپگ. برای کاری چند روزی بازم دارم میرم وینیپگ. دیدار با دوستان قدیمی خیلی هیجان انگیزه.