مخمور جام عشق

مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی ... پر کن قدح که بی می مجلس ندارد آبی

مخمور جام عشق

مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی ... پر کن قدح که بی می مجلس ندارد آبی

کنسرت داریوش

پیمان همیشه می گفت که دیدن ویدئو کلیپهای یک آهنگی که دوست داری معمولا باعث میشه اون تصویر زیبایی که در ذهنت از احساس اون موسیقی درست کردی رو با تصویری که سازنده اون ویدئو کلیپ برات می سازه جایگزین کنی و معمولا این دو تصویر هرگز بر هم تطابقی ندارند. این جمله رو این جوری تعمیم میدم که شنیدن آهنگهایی از خواننده بسیار مورد علاقه ات هم با دیدن از نزدیکش و احیانا حضور در کنسرتش هم تحت تاثیر قرار می گیره.
دیشب با زهرا و چندی از دوستان رفتیم کنسرت داریوش. تقریبا همه آهنگهای مورد علاقه ام رو خواند. البته بماند که خواسته ما رو برای خوندن «یاور همیشه مومن» را اجابت نکرد. در جوانی آرزوی رفتن کنسرت دو نفر را داشتم. یکی استاد شجریان که در همنوا با بم برآورده شد و یکی داریوش که دیشب. 

یاور همیشه مومن

چقدر امشب من و زهرا بعد از مدتها با ترانه یاور همیشه مومن داریوش کیف کردیم. الحق که بهترین ترانه داریوشه.



ای به داد من رسیده
تو روزای خود شکستن
ای چراغ مهربونی
تو شبای وحشت من
ای تبلور حقیقت
توی لحظه های تردید
تو شبو از من گرفتی
تو منو دادی به خورشید
اگه باشی یا نباشی
برای من تکیه گاهی برای من که غریبم
تو رفیقی جون پناهی

یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت

غم من نخور که دوری برای من شده عادت


دو هفته حیاتی برای بارسا

 

پارسال در همین مقاطع فصل بود که بارسا در دو هفته بازی سنگین باید مقابل والنسیا (تیم سوم جدول لالیگا) و رئال مادرید (تیم دوم جدول که 2 امتیاز از بارسا عقب بود) در سانتیاگو برنابئو و همینطور بازی رفت و برگشت مقابل چلسی در لیگ  قهرمانان اروپا را انجام می داد. بازی های فشرده و سنگینی که نهایتا بارسا با پیروزی از دل آنها بیرون آمد و قهرمان هر دو جام شد.
امسال هم دو هفته حیاتی برای بارسا رقم خورده است که شاید تکلیف جامهایی که بارسا انتظار می رود آنها را فتح کند را معلوم کند. ابتدا این چهارشنبه باید در لندن به مصاف آرسنال برود و بعد به نوکمپ بازگردد و یکشنبه با آتلتیکو بیلبائو بازی کند. سپس 48 ساعت بعد در همان نوکمپ با آرسنال بازی کند و 5 روز بعدش هم به مادرید برود و با رئال حساس ترین دیدار این فصل لالیگا را انجام دهد. اگر بارسا از این مقطع از فصل موفق بیرون بیاید یعنی اولا وارد مرحله نیمه نهایی لیگ قهرمانان اروپا می شود و به دیدار برنده اینتر و زسکا مسکو می رود. سپس می تواند در صورت پیروزی هایش مقابل آتلتیکو بیلبائو و رئال مادرید با سه امتیاز اختلاف هفت هفته پایانی مسابقات را تمرکز و آرامش به پایان ببرد.
رقابت تنگاتنگ امسال بارسا و رئال مادرید من را به یاد فصل 1998-1999 می اندازد که در یک ماراتون عظیم رئال مادرید موفق شد با 92 امتیاز قهرمان شود و بارسا با 90 امتیاز دوم شود. این دو تیم شانه به شانه هم پیش می روند و بازی برگشت دو تیم در سانتیاگو برنابئو بسیار حساس و تاثیرگزار خواهد بود.
منتظر بارسای رویایی و موفقیتش در این برهه هاز فصل رویایی می مانیم. 


ساعت 20:30 روز 7 فروردین 1389 را فراموش نکنید!


به نقل از وبلاگ مهار بیابان زدایی


این برایچهارمین سال پیاپیاست که جهانیان در اعتراض به روند شتابناک جهان‌گرمایی و انتشار روزافزون گازهای گلخانه‌ای در نیوار با ریشه‌ی انسانی، می‌کوشند تا بایک حرکت نمادینو به مدت یک ساعت، در ساعت 20:30 روز  27 مارس (شنبه - هفتم فروردین) چراغ‌ها را خاموش کنند. ابتکاری که از شرق و نیم‌کره‌ی جنوبی، یعنی سیدنی شروع شد و آرام آرام تمامی کره‌ی زمین را درنوردید.
   در سال نخست، 2.2 میلیون نفر از مردم سیدنی با این ابتکار همراهی کرده و منازل خویش را خاموش نگه داشتند.در سال دوم(2008)، 50 میلیون نفر از مردمان 35 کشور دنیا به این اعتراض خاموش پیوستند و در سال 2009، بیش از 4 هزار شهر از 88 کشور جهان در این همایش سبزرنگ شرکت کردند
.

چند ساعت مانده به سال تحویل

سه چهار ساعتی بیشتر به تحویل سال نو نمانده است. سال سختی را همه ایرانیان پشت سر گذاشتند. اینک در آغاز فصل بهار و سال جدید دستهایم را به آسمان می برم و از خدا می خواهم
مردم و هموطنان ما را سرفراز و سربلند بگرداند
  • همه مردم را در سلامت و آرامش و شادی قرار بدهد
  • همه پدران و مادران را سلامت و شاد کند
  • مریضان را شفا دهد و زندانیان را آزاد کند

 در آغاز سال نو هم دوست دارم که آدم بهتری باشم و عادتهای بد و زشتم را ترک کنم. وقتم را بیشتر به خانواده ام اختصاص بدهم و از وقت و انرژی ام مفید تر استفاده کنم. واقعا یکی از تصمیم های اساسی این سالم این است که کمتر پای جعبه (کامپیوتر و لپتاپ) بنشینم و بیشتر با طبیعت باشم. امیدوارم که همه ما در این سال در راه اهدافمان سربلند و پیروز باشیم. در خاتمه عکسی از سر کچل من به همراه ماهی شب عیدی که دیشب پختم آمده است.



روز π

امروز چهاردهم ماه مارس بود. یعنی 3/14. خیلی جالبه که این روز به نام «روز پی (π نام گرفته. ضمن اینکه امروز روز تولد انیشتین هم هست. نعبیری راجع به نسبیت از انیشتین روایت میشه که میگه : «وقتی شما به مدت دو ساعت با دختر زیبایی می نشینید به نظر می رسد که دو دقیقه بر شما گذشته، ولی وقتی روی یک اجاق داغ برای دو دقیقه می نشینید گویی به نظر می رسد که دو ساعت بر روی آن نشسته اید " این نسبیت است ".».

صدای پای بهار

انگاری امثال زمستون هم امسال رو به ما تخفیف داده و این سر دنیا چند روزیه هوا بدجوری بهاری شده. این بار واقعا داریم صدای پای بهار رو می شنویم. سال سختی گذشت. سالی پر از تلخی. انشالله که سال جدید به میمنت بهار سبز سبز باشه.

درباره مایلی کهن

بعد از مدتهای زیاد فوتبالی می نویسم. امروز مصاحبه ای از محمد مایلی کهن را خواندم که دلم خواست از او چند کلامی بنویسم. محمد مایلی کهن یکی از فوتبالیستهای دهه 60 ما بود که به جرگه مربیان پیوست و خاطرات زیادی از او در عرصه ملی و باشگاهی به جا ماند. شاید اولین چیزهایی که من از مایلی کهن یادم می آید صحنه ای است که از فنس ورزشگاه بالا می رود و با یکی از تماشاچیان یا خبرنگاران دعوا و کتک کاری کند. این حرکت او باعث شد که در کودکی احساس کنم که مایلی کهن خیلی آدم بی جنبه ای است. خاطره بعدی من از او مربیگری ایران در اولین دوره مسابقات فوتسال جام جهانی است. او بازیکنان چمنی نظیر ابطحی را به مسابقات برد و با درخشش خاصی به مقام چهارم رساند. از آن مسابقات صحنه های زیادی را ندیدیم اما یادم است در آن مسابقات علاوه بر کسب مقام چهارم، سعید رجبی هم از ایران آقای گل بازیها شد. آن موفقیت برگ ایران هرگز تکرار نشد و شاید علت آن حرکت هم نا آشنا بودن اکثر تیمها با فوتسال بود و ایرانی ها به لطف تکنیک فردی برتر بازیکنانی چون رجبی و ابطحی توانستد پیروز باشند. بعد از آن مسابقات، مایلی کهن سرمربی تیم ملی می شود. ابتدا مسابقات جام ملتهای آسیا در سال 1996. در مرحله اول ادعا می کند که دایی را به خاطر مصاحبه ای که علیه او کرده به تیم دعوت نمی کند. بعدها با وساطت آدمهای مختلف او را به تیم دعوت می کند. در آن زمان تیم ملی ما از جام جهانی 1994 باز مانده بود و بازیکنان زیادی از آن تیم به سنین آخر فوتبال خودشان رسیده بودند. مایلی کهن با دعوت از جوانانی نظیر مهدوی کیا، منصوریان، میناوند، باقری، عزیزی و ... تیم ملی جدیدی را به همه معرفی کرد که اتفاقا در آن مسابقات بسیار قوی عمل کرد و به مقام سوم رسید. بعد از آن همه خیلی به آن تیم امیدوار شدند. نوبت به مسابقات انتخابی جام جهانی 1998 شد. در چند بازی ابتدایی ایران خیلی خوب و کوبنده ظاهر شد و چین را در دالیان و تهران شکست داد. قطر را هم در تهران شکست دادیم و با عربستان و کویت هم مساوی کردیم. بعد از آن تیم ایران دچار افت شد و مایلی کهن نتوانست جلوی این افت را بگیرد. ایران در بازیهای دور برگشت با قبول شکست مقابل عربستان و قطر تیم دوم شد. بعد از آن بازی و شکست مقابل قطر مایلی اخراج شد و تا مدتی یکی از چهره های منفور فوتبال بود. بعد از صعود توام با شگفتی ایران به جام جهانی کم کم خاطرات روزهای بد با مایلی کهن از ذهن دوستداران فوتبال پاک شد و مایلی کهن به عرصه فوتبال باشگاهی با سایپا بازگشت. در سایپا نسبتا بازگشت خوبی داشت و سپس به سرمربیگری تیم ملی امید منصوب شد. تیم ملی امید ما که برای بازیهای المپیک سیدنی 2000 آماده می شد و امید زیادی برای صعود داشت با مربیگری ضعیف مایلی کهن کاری به جایی نبرد و در دور مقدماتی حذف شد. بعد از آن مایلی کهن به تناوب در باشگاههای مختلف حضور پیدا کرد اما هر بار نا موفق بود. ابتدا در پیکان سپس در سایپا و بعد هم فولاد. بعد از ناکامی ایران مقابل عربستان در راه جام جهانی 2010 و اخراج علی دایی، مایلی کهن بعد از 12 سال مربیگری تیم ملی را به عهده گرفت اما در این مدت با ایجاد حاشیه های مختلف و نامه نگاری برای امیر قلعه نویی و «گروهبان قندعلی» خطاب کردن او حواشی زیادی را برای تیم ملی ایجاد کرد که باعث شد بعد از یکماه بار دیگر از تیم ملی عزل شود. مایلی کهن سپس بار دیگر به دلایلی که بعضی ها آنرا سیاسی می دانستند، به سایپا بازگشت و اکنون تیم تحت رهبری اش با ارائه بازیهای ضعیف در رده نازل سیزدهم قرار دارد و در صورت تکرار ناکامی هایش از گزینه های سقوط به دسته پایین تر هم می تواند باشد. بعد از این مقدمه تاریخی که شهاب و یا تورج و یا محمد تاکامی عزیز می توانند مرا از اشتباهاتم و جاهایی که حافظه یاری نمی کرده آگاه سازند، به شخصیت مایلی کهن می پردازم که در تمام این سالها شخصیتی ناآرام و پرخاشگر داشت و با هیچ مربی و مدیری سر سازش نداشت. از مصاحبه علیه علی پروین گرفته تا فیروز کریمی و قلعه نویی و علی دایی و اخیرا عادل فردوسی پور. او در مصاحبه اخیرش عادل فردوسی پور را به بیسوادی ورزش متهم می کند و برنامه او را در جهت اهداف ساسی و اقتصادی عادل فردوسی پور می بیند. بی شک این اولین بار نیست که مایلی کهن به افراد حمله می کند و مطمئنا آخرین بار هم نخواهد بود. جالب اینجاست که یک بار در دادگاه به خاطر شکایت دایی علیه او یکسال ممنوع المصاحبه بود ولی باز هم در این یک سال از ایراد مصاحبه های جنجالی دست نکشید. مایلی کهن که ادعای اخلاق گرایی دارد و ظاهری بسیار اسلامی دارد فراموش می کند که خداوند در قرآن و در «سوره مومنون» مسلمانان را از اینکه بر یکدیگر القاب و اسم بنهند منع می کند و فردوسی پور را «شومن بزرگ»، قلعه نویی را «گروهبان قندعلی» و علی دایی را «آقا گندهه» می نامد. بدون شک مایلی کهن از آن دسته آدمهایی است که ادعاهای بزرگ دارد ولی در ابتدایی ترین مسائل وا مانده است. امروز کمتر کسی است که موفقیتهای مایلی کهن را بین سالهای 1994 تا 1997 به یاد بیاورد. امروز از مایلی کهن یک چهره جنجالی شکست خورده فوتبالی و پرخاشگر مانده که حتی از بُعد اخلاق هم همه چیز را باخته. افسوس و صد افسوس.