مخمور جام عشق

مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی ... پر کن قدح که بی می مجلس ندارد آبی

مخمور جام عشق

مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی ... پر کن قدح که بی می مجلس ندارد آبی

بارسا، فوتبال و دیگر هیچ

 

دیروز باز هم روز خوب فوتبالی برای بارسا بود و موفق شد در دیداری نفس گیر در سانتیاگوبرنابئو رئال را شکست دهد و با خیالی آسوده به بازی برگشت در نوکمپ فکر کند. از دیروز هجمه تبلیغاتی عظیمی بر علیه بارسلونا راه افتاده است که نتیجه گیری این تیم را به عوامل خارج از زمین ربط می دهند. جرقه آتش را مورینیو در کنفرانس خبری راه انداخت که بازیهای سه سال اخیر بارسلونا در جام باشگاههای اروپا را زیر علامت سوال برد (شرح در اینجا). او قضاوت داور نروژی در بازی این تیم مقابل چلسی در سال 2009(اینجا)، سپس اخراج موتا در بازی سال قبل این تیم با اینتر (اینجا) و همینطور اخراج فن پرسی و په په در بازیهای بارسا مقابل آرسنال (اینجا) و رئال را جانبداری داوران از این تیم دانست. این روزها در میان بعضی وبسایتها و تحلیل های مختلف کمابیش به بارسا خرده می گیرند و موفقیتهای این تیم را غیر پاک می دانند. مورینیو که تجربه نشان داده است هر گاه در جام باشگاههای اروپا باخته است، به بهانه گیری پرداخته است (اینجا)، با موضع گیری هایش برای ما چند سوال پیش می آورد.


1-      چرا در لیگ اسپانیا که 32 هفته از آن می گذرد و عیار تیمها در یک رقابت طولانی معلوم می شود تیمش 8 امتیاز عقب است و عملا در کورس قهرمانی نیست؟

2-      چرا در بازی رفت دو تیم در لالیگا 5 گل می خورد و آنجا نمی گوید داوری در این باخت سهیم بود؟

3-      چرا خاطره گل آفساید اینترمیلان مقابل بارسلونا را از یاد برده است؟ (لینک اینجا و اینجا)

4-      چرا به گل سالم بارسا در بازی برگشت این تیم مقابل اینتر در سال گذشته را که داور با اشتباه هند گرفت و سرنوشت تیم را عوض کرد اشاره ای نمی کند؟ (لینک اینجا)

5-      چرا نمی بیند که در بازی فینال جام حذفی اگر دقیقه 25 په په با بازی خشنش دومین کارت زرد را می گرفت و اخراج میشد رئال بعد از سه سال همین یک جام را هم نمی گرفت.

جالب اینجاست که بعضی از هواداران آرسنال هم مدعی شده اند که اگر فن پرسی اخراج نمیشد آن بازی را آرسنال حتما می برد و بارسلونا در نیمه نهایی جایی نداشت. جای پرسش باقی است که بارسلونا پیشکش ، آرسنال بازی 4-0 برده در نیوکاسل را در طی 20 دقیقه 4-4 مساوی کرد (اینجا) بعد ما چطور باور کنیم که در مقابل بارسای سراسر هجومی گل دیگری دریافت نمی کرد؟

بارسا در چند سال اخیر نشان داده است که به فوتبال زیبا، تهاجمی و توام با خلاقیت می اندیشد. مورینیو سعی دارد هر طوری هست جلوی این سبک بایستد. لازم باشد با 10 نفر دفاع می کند و بیشترین خشونت را به کار می گیرد. شخصا بین این دو سبک فوتبال ظریف و تهاجمی و تکنیکی را می پسندم. بی شک در طی این مدت اشتباهات داوری زیادی رخ داده که با بزرگ نمایی خیلی از آنها به نفع بارسا نشان داده است اما آنچه مهم است، این سبک زیبا چون خونی تازه می آید و به عاشقان فوتبال جانی می دهد. یونان در سال 2000 قهرمان اروپا شد. شاید هم خیلی شایسته بود اما کسی آن تیم را دوست نداشت چرا که زیبا بازی نمی کرد. مورینیو هم اگر چه در بین عده ای خیلی محبوب است ولی رمز منفور بودنش را در بین بسیاری از فوتبال دوستان باید در همین نکته بجوید.

نامه ای از پدر و مادر

نمی دانم دوستانی که از ایران اینجا سر می زنند ویدیوی یوتیوب رو می تونند ببینند یا نه. این ویدیو بسیار دوست داشتنیه.

یادداشتی بر بازی پرسپولیس و استیل اذین

بازی های چند سال پیش تیم ملی ایران در مقابل تیمهای عربی به یادم می آید. آن بازی منحوس ایران و بحرین در راه انتخابی جام جهانی که بحرینی ها دو گل جلو افتادند و مدام خودشان را به زمین می زدند. از حرص داشتیم می مردیم. در آن سالها دوست داشتم بازیکنانمان دروازه بان و بازیکنانی را که آشکارا تمارض می کردند را تا آنجایی که می خوردند بزنند. اما آنها چنین نکردند و برای ما هم جز خود خوری چاره ای نبود. آخر سر هم برنده شدند و با پرچم عربستان جلویمان شادی کردند و از اینکه مانع صعود مستقیم ما به جام جهانی شدند شادمان بودند.

کم کم ما هم از عربها یاد گرفتیم کثافت کاری کنیم. یاد صحنه ای می افتم که در بازی ایران و استرالیا وقتی ایران بازی را مساوی کرد و ایران می خواست ابراهیم تهامی را عوض کند حمید استیلی به سمت تهامی دوید و بهش تشر زد که چرا سرتو انداختی مثل بچه آدم میری بیرون. یه کم وقت تلف کن. بند کفشت رو باز کن و ببند. این بار چون تیم ما داشت این کار رو می کرد به حساب بچه باحالیشون گذاشتیم. روزها گذشت و گذشت و همینجوری اخلاقیات هم کمرنگتر شد و ما هم همیشه از ضد فوتبال عربها شکایت می کردیم و غافل بودیم که بازیکنان ما دست عربها رو توی این کارها بسته بودند. مهدی واعظی، رضا نظر محمدی و حتی محمد محمدی نمونه های دروازه بانانی بودند که از اساتید وقت کشی حساب می شوند.

دیروز نوبت سوشا مکانی بود که در یک بازی داخلی با اعصاب پرسپولیسی ها بازی کند. او با کارهایی که می کرد حسابی روی اعصاب علی دایی و پرسپولیسی ها رفته بود. در دقیقه 93 هم بعد از اینکه توپ را گرفت توپ را به بیرون زد و اظهار کمر درد کرد. داور بازی با مکانی صحبت کرد و ظاهرا مجبورش کرد که بدون حضور دکتر بالای سرش به بازی ادامه بدهد. اینجا نقطه بحرانی مسابقه شد. پرسپولیسی ها از اینکه سوشا آنها را تمسخر گرفته بود بر آشفته شدند. همانطوری که ما با دیدن بازی اعراب بر آشفته می شدیم و آنجا دوست داشتیم حرصمان را خالی کنیم اینجا هم همان حس به پرسپولیسی ها دست داد. آنجا نمی توانستیم چون داور بازی را قطع کرده بود اما اینجا پرسپولیسی ها اختیار داشتند که انتخاب کنند. تیم علی دایی سر انجام انتخابش را کرد و تصمیم گرفت حریف را نتبیه کند. از دیروز گزارش ها و مقاله های متعددی راجع به تقبیح و تحسین این عمل خواندم. اینکه من اگر بودم چه می کردم را نمی دانم (چون اخلاق خودم را در جو فوتبال می دانم، به احتمال زیاد همان کار پرسپولیسی ها را می کردم) ولی در نقد عمل آنها باید بگویم که بازی فیر پلی (شاید ترجمه بهتر آن بازی منصفانه باشد تا جوانمردانه) در فوتبال اجباری نیست و هر کسی می تواند آنرا انجام ندهد (بازی استقلال و پرسپولیس چند سال پیش را یادمان بیاید که استقلالیها وقتی بازیکن پرسپولیس روی زمین بود توپ را به بیرون نزدند و برگشت آن توپ را پرسپولیس گل کرد). کسی را نمی توان متهم کرد که چرا منصفانه بازی نمی کنی ولی از آن طرف هم روح ورزش آمیخته است با اخلاق. پرسپولیسی ها از نظر فوتبالی کار بدی نکردند اما چه سوشا مکانی و استیل آذین و چه تیم پرسپولیس، در این امتحان اخلاق مردود شدند. در این شکی ندارم.


بچه های قدیم و جدید

 اینو جایی خوندم خیلی برام ملموس بود:


سلامتی بچه های قدیم که با زغال واسه خودشون سیبیل میذاشتن که شبیه باباشون بشن ! نه بچه های الان که ابروهاشون رو بر میدارن تا شبیه مامانشون بشن !

ساعت زمین سال 2011

پارسال از حرکت جهانی در خاموش کردن چراغها روز 26 مارس یا 6 فروردین نوشتم. امسال هم بار دیگر با پیوستن به این حرکت و دعوت از اطرافیانم برای پیوستن به این حرکت، آگاه سازی عمومی برای حفظ کره زمین را دنبال می کنم. با آرزوی سالی سبز برای خودمان و محیط زیستمان.



سال نو

دهه دیگری گذشت و سال 1390 هم شروع شد. سال نو بر همه مبارک

سینزه به در

به نقل از سایت همدانیا http://www.hemedania.com/



عید آمد و تا چند روز دیه سیزه بدر میشه، یی وار دیه فِکرم رَفد به به اُ قدیم مدیما، نِنه خدا بیامرز اَ یکی دو روز زودتر نخوده ره می یشتش بار تا خوب مغز پُخد بشه و میرخدش میان سِرکو (یادوم میایه سِرکومان یی کونه درختی بود و تِرکی بالاش داشد) و وا دَسه سِرکو سنگی میفتاد جانِش، گِرم گِرِمه صداش هنوزم میان گوشمه، گوشته ره اضافه میکرد و آلت زرچوبه و ساعت ها وا گلسنم باجی موکفتن، از اُ طرف یی ذره شه میکرد کفته ریزه و میان روغن حیوانی سخرش میکرد، مارم براش گردو مغز میکردیمان، بهترین لحظه وختی بود که پیازه ره سُخر میکرد، بوش تمام کوچه می پیچید، راسش دیه جزئیاتشه خوب یادوم نیمیایه فقط صحنه ئی که کُفته ریزه ، پیاز داغ ، تخم مرغ آب پز ، خرما و  گِردو هه ره میشتشان وسط کفته هه جلویِ چشممه.  خدا بیامرزتش یی کفته هائی دوروس میکرد یی چینان، و وا کوکو سبزی و چندتا چیز دیه میشد ناهار روز سیزه بدر، دیه جای دقیقی نبوش که بریمان، بریکه بَضی وختا اِنقد برف بود که نیمیشد بری باغ، مجبور بودیمان بریمان نزیکا، ناگُفده نمانه که اِگه تِهران بودمان وا آدای ما دایامان میرفدیمان سد کِرج یا آوعلی. یی زمان سنگشیر بیاوان بود و یکی اَ جاهایِ خوب سینزه بدر بودش مخصوصاً که میان یی خانه دختر دم بخت داشدَن، دختره ره می نشاندنش رو سنگشیر بدبخد اُ وخت باید یی مردی دسشه میگرفت و اَ بالا پیادَش میکرد، البته میشد گفت ئی اولین باری بود که دخترا دسشان به یی مردی موخورد که اهل فامیل نبودن، حالا بگذریمان اَ پسر همساده و پسر آدای مادای  که زیر جُلی میرفدَن. خلاصه اِگه سنگسیر زوان بسده مرادشانه میداد ( یکی نبودش بگه ؛ آخه سنگشیر مراد بده بود بری جودش بعد دو هزار سال یی زنی میجُسد) سال دیه که میشد دختره وا شوورش می آمدن و شیره میرخدَن کله سنگشیر، ینی سرشه شیره میمالیدَن، بری اینه که هِمدان وختی ماخوان سره یی نفر کُلا بیلن ، میگن سرشه شیره مالیدم
خدا میدانه چقدر دختر میان همدان بودن که دلشان ماخواسد سیزه بدر بشه و سبزه هه ره گِره بزنن تا شاید اُ بخد کور مانده شان واز . بریکه روز سینزه بدر دخترا به علوفا گره میزدن و موگفتن؛ امسال سینزه بدر، سال دیه خانه یِ شووَر
منم بچه که بودم ماخواندم؛ دَشای بده آش به همی خیال باش
خلاصه، دیگ کُفده ره وا جُل ، سماور ذغالی ، تخده نرد ، پاسور ، دَبورنا ، تنافه بازی و  توپ پلاستیکی ره مینداخدیمان میان زنبیل و میفتادیمان را، یکی اَ نگرانیائی که هنوز بعد چل سال و اندی مهَ دارم شیر سماوره که میگرفدیمان دسمان، ینی یی دانه چارقد روسری یا دسمال یزدی می بسدیمان به دوتا دسه یِ سماوره و می شد برامان بندش که اَ بالا بیگیریمان، ولی ویلان مانده شیرش وا هر قدم ورداشتنی هِی می چقّید پامان و میکِرید و سولاخش میگرد، ولی خدا وکیلی اِگه زیره شلوارمان زیر شلواری نداشدیمان کِردارمانه درمیوود، بلاخره میرسیدیمان و کلی خوش میگذشت ولی دِمه عرصی میشد واویلا، ینی تازه یادم میفتاد که باید مشقایِ عیده مه بینویسم، دور یخه کتمُ دسمال سفید بدوزم، حموم برم، حالا همه اینا مخصوصاً که خود رونویس کتاب فارسیم میشد پنجا صفحه ره باید میان دو سه ساعت انجام میدادم، فقط یکی اَ کارامه کرده بودم، اونم ناخن گرفدنم بود، چونگه همیشه اَ طرف حج خانم اجباری بود روز سینزه صحبی اولین کار ناخنمانه بیگیریمان، ولی دیه بقیه شه الآنم که فکر موکنم جانم به تکانه. اصلا میدانینان شیه؟  زوروم آمد دیه بقیه شه نیمینویسم

127 ساعت


دیشب با زهرا فیلم 127 ساعت که بر اساس یک داستان واقعی است را دیدیم و بسیار لذت بردیم. این فیلم قصه پسر جوان مغروری است که تنها و بدون اطلاع دادن به دیگران به سفرهای ماجراجویانه در دل طبیعت می رود. در یکی از این سفرها در تنگه ای گیر می افتد و فیلم روایت 127 ساعت گیر افتادن در آنجا را به نمایش می کشد. در خلاصه فیلم تبلیغ آن جمله ای را می نویسد که به خوبی با دیدن این فیلم ان را احساس می کنید:

 «There is no force on earth more powerful than the will to live» 

در خبرها خواندم که این فیلم قرار است به همراه سخنرانی پادشاه و  فیلم سرآغاز (ظاهرا در فارسی تلقین ترجمه اش کرده اند) و چند فیلم دیگر در نوروز از تلویزیون پخش شود. توصیه می کنم اگر می توانید حتما تماشایش کنید.