به نقل از ویکیپدیا:
خودباختگی یا از خود بیگانگی حالتی روانی است که ممکن است در یک نفر یا یک گروه (سطح جامعه) به وجود بیاید. در این حالت فرد خود را بی ارزش میداند. در نتیجه ارزشها و هنجارهای خود را هم بی اعتبار میشمارد. بنابر این سعی میکند ارزشها و هنجار فرد دیگری (یا گروه دیگر) را که از نظر او کامل و آرمانی هستند را بدون تفکر پذیرا باشد. خود باختگی فرهنگی نیز در اصل نوعی خود باختگی است که افراد نسبت به فرهنگ وجامعه خود در اثر القائات منفی که به اومی شودبه آن دچار میگردد وهمواره حالتی سرزنش گونه نسبت به جامعه خود ودیدی ارمانی نسبت به فرهنگ وتمدن جامعه الگوگرفته دارد.
بدون شک یکی از بزرگترین اختراعات قرن پیش تلویزیون بود. چیزی که به اکثر خانه ها راه پیدا کرد و یکی از اجزا سرگرمی خانواده ها و همینطور یکی از منابع مهم اطلاعات اکثر افراد به حساب میاد. با تحولات تکنولوژیکی اخیر و گسترش اینترنت، بعد اطلاع رسانی تلویزیون تا اندازه ای کاهش پیدا کرد اما بعد سرگرمی روز به روز پیشرفت کرد و این روزها با اختراع تلویزیون های سه بعدی و تصاویر با رزولوشن بسیار بالا مخاطبان زیادی را چذب کرده است.
من و زهرا چند ماه پیش تلویزیون مان را فروختیم. آن موقع به نیت کوچک کردن اسبابمان در هنگام اسباب کشی به این فکر افتادیم. الان چند ماهی هست که تلویزیون نداریم. جای خالی اش را هم چندان احساس نمی کنیم. علی هم تا بحال تلویزیون ندیده است. خیلی از بچه های همسن و سالش و یا بزرگتر را می بینیم که ساعتها جلوی تلویزیون مشغول دیدن کارتون هستند و یا تنها وقتی مات تماشای تلویزیون هستند حاضرند غذا بخورند. ما تصمیم گرفتیم که تلویزیون را از سیاهه وسایل زندگیمان تا مدت نامعلومی حذف کنیم. می خواهیم اثر نبودش را در زندگی ببینیمو مقایسه کنیم که وجودش در زندگی ما چه تاثیر مثبت و یا منفی به دنبال دارد. در آینده اگر به نتایجی رسیدیم و یا تصمیمان عوض شد در اینجا می نویسم.
حدود 1 هفته ای است که در آپارتمانی که اینجا اجاره کرده ایم زندگی مان را شروع کرده ایم. دالاس شهر بزرگی درست در مرکز آمریکاست. از لحاظ جمعیتی نهمین شهر آمریکاست و سومین شهر بزرگ ایالت تگزاس است. ما در این مدتی که اینجا بودیم مردم تگزاس را آدمهای خوب و خونگرمی دیدیم. در اکثر برخوردهایی که داشتیم با ما با روی باز برخورد کردند و از این لحاظ احساس خوبی داریم. همه چیز اینجا سایزش بزرگ است. از سایز شهر تا اندازه خانه ها تا سایز ساندویچها و نوشیدنی ها و حتی سایز آدمها! یکی از چیزهایی که خیلی در چشم می زند تنبلی آمریکایی هاست. برای همه چیز درایو-ترو (Drive thru) دارند حتی برای بانک! و این خیلی به چشم می آید. کمی زندگی از کانادا ارزانتر است و تنوع محصولات (خصوصا برای خریدهای آنلاین) بیشتر است. فعلا از کار و زندگی در اینجا راضی هستیم. در آینده باز هم از مشاهداتم بیشتر می نویسم.
این اولین نوشته از دالاسه. هر چند من قبلا از همین جا تو این وبلاگ نوشته بودم (من اشتباهی ام). هوا خوب و بهاری و همه چیز تا بحال خوب. چند روزی طول می کشه تا جا بیفتیم و من هم فرصت کنم مفصل تر بنویسم.
بعد از یک ماه حالا لذت با هم بودن، لذت در چشمان زیبای تو نگریستن. لذت از علی لذت بردن و خندیدن به حرکاتش. بانو جان خوش آمدی :)
این عکس را دوست دارم. البته کیفیتش پایین است. اما آدمهای دوست داشتنی زیادی داخلش هستند. اخیرا ای-میلی از عزیزی گرفتم و خیلی یاد دکتر آزردگان افتادم. این عکس را چند هفته پیش در تورنتو به اتفاق گرفتیم. خداوند ایشان و همسر نازنینشان را حفظ و سلامت بدارد.

دیشب قبل از اینکه از سر کار بخوام بیام بیرون ای-میل اومد که پاسپورتم رو پست کنم که ویزای آمریکام رو بگیرم. بالاخره ویزای آمریکام جور شد و می تونم (البته باید) کارم رو از تقریبا 2 هفته دیگر شروع کنم. امروز رفتم سر کار فعلیم و استعفا دادم. مدیرم و بعد رئیس شرکت شروع کردند صحبت کردن با من و نهایتا 10000 دلار حقوقم رو زیاد کردند و 10000 تا گزینه سهام شرکت رو دادند. (کلا پیشنهاد وسوسه کننده ایه). ازشون 2-3 روز وقت خواستم تا فکر کنم. خیلی پیچیده شد. از هر لحاظ. تصمیم گرفتن برام مشکل شد. آیا باید کانادا رو ترک کنم برای کار در شرکتی به بزرگی سامسونگ ولی جایی مثل دالاس؟ آیا با وضع فعلی شرکت همچنان به من اعتماد داره و در چند ماه آینده نمی خواد که جای من کسی رو استخدام کنه؟ آیا با این افزایش حقوق زندگی راحت تری رو در کانادا نخواهیم داشت؟ آیا اگر این شرکت به جایی برسه با اون همه گزینه سهام پول قلمبه ای گیرم نمیاد؟
گاهی گزینه نداشتن بهتر از گزینه زیاد داشتن است!