همونطوری که پیش بینی میشد بهار کانادا خیلی کوتاه بود و عملا روزهای نسبتا گرمی از راه رسیده و دمای هوا حوالی ظهر به 30 درجه میرسه و با توجه به هوای مرطوب اینجا کلا شرجی میشه و گرما رو بیشتر از اونی که هست احساس میکنی. تصور کن خونه قشنگ و رمانتیکت نه کولر داره نه پنکه سقفی! حالا به لطف اینکه هم خونه ای هات چند روزی رفتند مسافرت میتونی پنکه هم خونه ای ات رو بذاری تا با آب زدن چفیه یه کم خودت خنک کنی. این حال و هوای چهارشنبه و پنجشنبه اینجا بود ولی امروز بهتر بود. البته شبها هوا خوبه و با 10-12 درجه میرسه که خیلی مطبوع و دلچسبه. کلا دلمون یه کم که چه عرض کنم خیلی برای تهران قشنگمون تنگ شد. چقدر دلم هوس کرده برم پارک چیتگر و دو سه دور با دوچرخه دور پارک بزنم!
راستی به آقا پویان هم تبریک میگم که با صبر مثال زدنیش خیلی چیزا رو به ما یاد داد. آقا پویان خیلی تبریک میگم، ایشاالله که زودتر ما از شما و شیوا خانوم توی واترلو پذیرایی کنیم.
به احسان هم بگم که کلا خیلی دلم واسه نون بیار کباب ببر تنگ شده. این روزا بد جوری هوس کردم. اسی نوکرم!
در پناه حق
ی.ه.م
ده سال گذشت از دوم خرداد ۷۶ و هنوز هم دوستت دارم و صداقتت را باور دارم.

عکس ازسایت کسوف
امروز خبری رو شنیدم که برام تکان دهنده بود. فرزند همکار سابق و دوست و سرور من آقای مهندس وزیری در یک حادثه رانندگی در بزرگراه چمران درگذشت. پسر آقای مهندس وزیری، حسین همسن و سال من بود و مشغول تحصیلات در سوئیس بود و فکر میکنم اومده بوده تا سری به خانواده بزنه که متاسفانه این اتفاق ناگوار بهش امان نداد و این گل رو هم از این گلستان چید. این سومین جوونیه که در سومین سال متوالی من می شناسم که در حوادث رانندگی کشته میشه. اولی بهنام فخرجهانی، بعلت حادثه تصادف هنگام سواری موتورسیکلت در ژاپن، دومی اسماعیل علیزاده عزیز که سال گذشته مظلومانه در حادثه تصادف اتوبوس درگذشت و حالا هم حسین وزیری... گرچه خیلی گلایه ها از جاده ها، خودرو ها و رانندگان دارم ولی جمیع این حوادث زنگ خطر رو به صدا در آورد که چندان به فردای خودم امیدوار نباشم و هر لحظه برای رفتن آماده چرا که می تونستم هر لحظه به جای بهنام، اسماعیل یا حسین باشم. این عکس رو چند وقت پیش روی اینترنت دیده بودم. جقدر برای این لحظه آماده ایم؟ لحظه سختیه!

... و چقدر دوست می دارم آواز دل انگیزی را که هزاران کلمه زیبا را بین ما جاری می سازد،
و چقدر مشتاقم که باز زمزمه کنم این آواز را تا بگویم دوستت می دارم،
و چقدر حرفهای نگفته است در این آواز...
و اکنون چقدر شادمانم که می توانم بخوانم،
و چقدر سرمستم که می توانم فریاد بزنم، «آواز سکوت» را...
سلام
خب همونطوری که شاید بدونین، ترم جدید ۳امین هفته شروعش رو پشت سر گذاشت و من یک درس دیگه گرفتم و در یک درس دیگه تی-اِی هستم. تجربه خوبیه. کلا از اینکه با بچه ها داخل آزمایشگاه سر و کله بزنم بدم نمیاد! البته فکر کنم الان بهمن هم همین حالت رو داره و باید دید که اونم چنین احساسی رو داره یا نه. هوا گرم شده کمی و روزها تا ۲۵ درجه هو گرم میشه. دیشب یک طوفان فجیع اومد و انگار از آسمون خدا یک تشت پر از آب رو ول کرده پائین! بخاطر بارون دیشب هوا خیلی خنک و بعداز بارون به قول گفتنی دو نفری بود!
امروزم ۲۶ اردیبشهت تولد احسان عزیزه که یه بار دیگه بهش تبریک میگم، احسان تولدت مبارک! اینم عکسش برای کسایی که نمیدونن احسان چه شکلیه!

حتما این شعر رو کامل یا قسمتهاییش رو شنیدین ولی اگه حوصله شعر خوندن اونم از نوع عاشقونه رو دارین، خیلی خیلی فاز میده.
ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از عطر توام سنگین شده
ای به روی چشم من گسترده خویش
شادیم بخشیده از اندوه بیش
همچو بارانی که شوید جسم خاک
هستیم زآلودگی ها کرده پاک
ای تپش های تن سوزان من
آتشی در سایة مژگان من
ای ز گندمزارها سرشارتر
ای ز زرین شاخه ها پر بارتر
ای در بگشوده بر خورشیدها
در هجوم ظلمت تردیدها
با توام دیگر ز دردی بیم نیست
هست اگر، جز درد خوشبختیم نیست
ای دل تنگ من و این بار نور؟
هایهوی زندگی در قعر گور؟
ای دو چشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من
پیش از اینت گر که در خود داشتم
هرکسی را تو نمی انگاشتم
درد تاریکیست درد خواستن
رفتن و بیهوده خود را کاستن
سر نهادن بر سیه دل سینه ها
سینه آلودن به چرک کینه ها
در نوازش، نیش ماران یافتن
زهر در لبخند یاران یافتن
زر نهادن در کف طرارها
آه، ای با جان من آمیخته
ای مرا از گور من انگیخته
چون ستاره، با دو بال زرنشان
آمده از دور دست آسمان
جوی خشک سینه ام را آب تو
بستر رگهایم را سیلاب تو
در جهانی اینچنین سرد و سیاه
با قدمهایت قدمهایم براه
ای به زیر پوستم پنهان شده
همچو خون در پوستم جوشان شده
گیسویم را از نوازش سوخته
گونه هام از هرم خواهش سوخته
آه، ای بیگانه با پیرهنم
آشنای سبزه واران تنم
آه، ای روشن طلوع بی غروب
آفتاب سرزمین های جنوب
آه، آه ای از سحر شاداب تر
از بهاران تازه تر سیراب تر
عشق دیگر نیست این، این خیرگیست
چلچراغی در سکوت و تیرگیست
عشق چون در سینه ام بیدار شد
از طلب پا تا سرم ایثار شد
این دگر من نیستم، من نیستم
حیف از آن عمری که با من زیستم
ای لبانم بوسه گاه بوسه ات
خیره چشمانم به راه بوسه ات
ای تشنج های لذت در تنم
ای خطوط پیکرت پیرهنم
آه می خواهم که بشکافم ز هم
شادیم یک دم بیالاید به غم
آه، می خواهم که برخیزم ز جای
همچو ابری اشک ریزم های های
این دل تنگ من و این دود عود؟
در شبستان، زخمه های چنگ و رود؟
این فضای خالی و پروازها؟
این شب خاموش و این آوازها؟
ای نگاهت لای لائی سِحر بار
گاهوار کودکان بیقرار
ای نفسهایت نسیم نیمخواب
شسته از من لرزه های اضطراب
خفته در لبخند فرداهای من
رفته تا اعماق دنیا های من
ای مرا با شور شعر آمیخته
اینهمه آتش به شعرم ریخته
چون تب عشقم چنین افروختی
لاجرم شعرم به آتش سوختی
کمتر کسی تو دنیای امروز پیدا میشه که یکبار توی گوگل دنبال چیزی نگشته باشه. گاهی میشه که املای صحیح کلمه رو نمی دونی و یا اشتباه تایپی داری اون وقته که گوگل به شما پیشنهاداتی میده. مثلا شما به جای واژه Tehran بزن tehrna اون وقته که گوگل خط اول مینویسه Do you mean : Tehran
با این مقدمه شما برید توی گوگل و بزنید She invented و ببینین خط اول گوگل براتون چی میاره!
ی.ه.م
پ.ن. با تشکر ویژه از احسان بخاطر اطلاع رسانی اش