بعضی وقتا دوست دارم مثل لاستیک باشم تا هر چقدر هم منو بِکِشند، فقط کش بیام ولی پاره نشم...
گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید
گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید
گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز
گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید
گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم
گفتا که شب رو است او از راه دیگر آید
گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد
گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید
گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد
گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید
گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت
گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید
گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد
گفتا مگوی با کس تا وقت آن درآید
گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد
گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سر آید
امروز داشتم با یکی از TA های ایرانی راجع به نمره دادن گزارش کارهای دانشجو ها حرف می زدم و توضیح می دادم که چه جوری نمره بده و چه جوری نمره نده. آخرش هم گفتم که خوب نمره بدی که هیچ، ولی اگه بد نمره بدی، میان و با من دعوا می کنند. کمی تعجب کرد و پرسید: «جدا میان دعوا می افتند؟». این رو که گفت خنده ام گرفت و پرسیدم: ببخشید شما مازندرانی هستید؟ اونم تعجب کرد و گفت از کجا فهمیدی؟ گفتم فقط مازندرانی ها به دعوا کردن می گن دعوا افتادن!...
خیلی یاد ممد تاکامی و صابر افتادم و نمی دونم چرا بعدش همه اش این شعر می اومد توی ذهنم
افسوس که بی فایده فرسوده شدیم
وز داس سپهر سرنگون سوده شدیم
دردا و ندامتا که تا چشم زدیم
نابوده به کام خویش نابوده شدیم
توی
ترانه های ابی ترانه ای وجود دارد که به من سالهاست می چسبد و ازش لذت می برم. این
ترانه که آهنگساز آن سیاوش قمیشی است، ترانه ای عاشقانه است که می توان هم با آن
گریست و هم با آن خندید. ترانه «کی اشکاتو پاک می کنه» ترانه ماندگاری است که با
صدای گرم ابی بسیار گیراست که وجود من را سالهاست تحت تاثیر قرار می دهد. این ترانه
را تقدیم می کنم به شهاب عزیز که زیباترین ترانه های ابی را توی ماشینش گوش می
دادیم و لذت می بردیم.
کی
اشکاتو پاک می کنه
شبا
که غصه داری
دست
رو موهات کی میکشه
وقتی
منو نداری
شونه
کی مرهم هق هقت میشه دوباره
از
کی بهونه می گیری
شبای
بی ستاره
برگ
ریزونای پاییز
کی
چشم به راهت نشسته
از
جلو پات جمع می کنه
برگهای
زرد و خسته
کی
منتظر می مونه
حتی
شبهای یلدا
تا
خنده رو لبات بیاد
شب
برسه به فردا...
قهرمانی با قطبی برایم خیلی مهم تر از خود قهرمانی پرسپولیس بود. خوشحالم که به هر حال پرسپولیس قهرمان شد. درود بر افشین، درود بر پرسپولیس. هر چند که امروز سپاهان چهره یک تیم بازنده را نداشت.


فردا روز بزرگی برای فوتبال ایران و پرسپولیس است. اما نتیجه هر چه می خواهد باشد، قطبی قهرمان امسال فوتبال ماست. افشین قطبی به فوتبال ما در این یک سال آنقدر آموخت که الحق باید قهرمان بدانیمش.
قطبی یک جنتلمن واقعی را برای ما معنی کرد. برای ما نشان داد که لازم نیست مدام دم از مرام و لابی و حرفهای اینچینی زد. قطبی ثابت کرد یک قهرمان است. اگر آن ۶ امتیاز ناجوانمردانه از پرسپولیس کم نمیشد. اگر فدراسیون و سازمان تربیت بدنی با قطبی آن بازی ناجوانمردانه را نمی کردند، اگر امسال شیث و مامانی و نیکبخت بچه بازی هایشان را در طول فصل کنار می گذاشتند و اگر خبرنگارهای اراجیف نویس مدام از اختلاف قطبی و استیلی دم نمی زدند، چند هفته پیش پرسپولیس جام را از آن خود کرده بود. اما افشین در بحبوحه تمام این ناجوانمردی ها و مشکلات ایستاد و قهرمان ما شد. قطبی جوانمردانه به تمرین تیم ملی رفت و با دایی روبوسی کرد تا نشان دهد چقدر کشورش را دوست دارد. قطبی هرگز باختهایش را تقصیر مدیر عامل، داور و زمین و زمان نینداخت و حتی بعد از باخت سنگین به استقلال اهواز، حاضر نشد از کم کاری شاگردانش حرف بزند.
امروز فوتبال ما شاهد یک قهرمان بزرگ است که حالا که یک سال او را خسته کردیم و موهایش را سفید باید قدرش را بدانیم. قطبی نه با خدا لابی کرد، نه به خودش دروغ گفت و نه فیلم بازی کرد. قطبی یک جنتلمن ساده و صمیمی است و امروز نه فقط پرسپولیسی ها بلکه همه ایران او را دوست دارند چرا که قطبی فرهنگ بزرگی را به فوتبال ما وارد کرد.
افشین عزیز، با تمام وجود دوست دارم فردا سپاهان را شکست دهی و قهرمان شوی. نه به خاطر انتقام شکستهای سالهای اخیر در جام حذفی، بلکه به خاطر خودت و قول قهرمانی که از روز اول دادی و در روزهایی که ۷ امتیاز هم عقب افتادی هنوز سر حرفت بودی. اما بدان حتی اگر فردا برنده نباشی از نظر همه ما قهرمان هستی چرا که تو دوباره پرسپولیس را زنده کردی. درود بر تو.
روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم؟
ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست
به هوای سر کویش پر و بالی بزنم
روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم؟
از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟
به کجا می روم آخر ننمایی وطنم
مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا
یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم
نه به خود آمدم این جا که به خود باز روم
آن که آورد مرا باز برد در وطنم
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم
این شعر را چند بار الان زمزمه کردم و شنیدم. زیبا بود. زیبا...
چه کیفی میده وقتی پیراهنی رو که مدتهاست نپوشیدی رو می پوشی و می بینی توی جیبش چند تا اسکناس هست. چقدر کیف میده با اون پول یک بستنی خامه ای بخری و کیف دنیا رو بکنی!