امروز من نتوانستم بازی دربی را ببینم. اما از احوالات پرسپولیس میشد فهمید که حریف استقلال نمی شود. پرسپولیس چند سالی است که نایی ندارد. اگر چه مدیران و مربیان قبلی به خاطر قهرمانی های دوگانه حذفی اصرار داشتند بگویند تیمشان و نتایجشان مثبت و رو به رشد بوده است، اما حال و روز این پرسپولیس دستپخت همه کسانی است که در طی این سالها به این پیکر نیمه جان ضربه ای زدند و قامتش را هر روز خمیده تر کردند.
پرسپولیس به طور کامل در سایه استقلال قرار گرفته است. زور مبارزه فنی در زمین و روی نیمکت را با این تیم ندارد. این اتفاق در سالهای پیش هم افتاده بود ولی الان از هر زمان دیگری ملموس تر است. شاید این شرایط را تا حدی بتوان با وضعیت رئال مادرید سالهای گذشته بتوان مقایسه کرد. اما رئال مادرید با مدیریت توانست از آن شرایط خارج شود و حالا شرایط برابر و یا شاید هم بهتری نسبت به بارسلونا داشته باشد.
وقتی رئال مادرید با «خوانده راموس» به نتیجه نرسید و یازیکنان مسن آن زمان رئال در مقابل جوانان بارسلونا شکستهای متوالی را متحمل شدند، سران رئال ابتدا دست به خرید های بزرگ زدند و کریستانو رونالدو و کاکا را به خدمت گرفتند. سرمربیشان را هم عوض کردند و مربی موفق آن زمان یعنی مانوئل پیگرینی را روی نیمکت نشاندند. رئال این بار خیلی بهتر شده بود و پا به پای بارسا حرکت می کرد. اگر چه در دیدارهای ال-کلاسیکو ناکام بود و در آخر با چند امتیاز رقابت را به بارسا باخت. این بار سران رئال یک مربی درجه 1 را به نام مورینیو استخدام کردند و با به خدمت گرفتن جوانان زیادی عرصه را به بارسا تنگ کردند و اگر چه در لالیگا و جام قهرمانان اروپا ناکام بودند اما نهایتا در جام حذفی توانستند خودشان را نشان دهند و قهرمان شوند. اینک بعد از 3 سال رئال توانسته است از سایه بارسا خارج شود و با 6 امتیاز برتری بر صدر لالیگا تکیه بزند. آنها فردا در ال-کلاسیکو عیار واقعی شان را نشان خواهند داد اما آنچه بارز است این است که رئال شخصیت خودش را به خوبی باز یافته است و بارسلونای پرقدرت به هیچ وجه از پیش برنده نیست.
گرچه این قیاس مع الفارغ است اما به مقایسه پرسپولیس و رئال مادرید می پردازیم.
1- آنها مربی خوبی مثل پیگرینی را با مربی بهتری مثل مورینیو عوض می کنند و نتیجه می گیرند اما پرسپولیس مربی مثل کرانچار را اخراج می کند و علی دایی را می آورد. بعد علی دایی را بر می دارند و استیلی را می آورند. هیچ توضیح اضافی دیگری در این باره لازم نیست.
2- آنها بازیکنان اسمی ولی پا به سن گذاشته چون رائل و گوتی را از ترکیب رئال خارج می کنند و جوانان موثر مثل اوزیل، خدایرا، هیگوائین، بنزما و ... را جایگزین می کنند اما پرسپولیس به تیمش علی کریمی 34 ساله، جواد کاظمیان 31 ساله، وحید هاشمیان 34 ساله، میثاق معمارزاده را اضافه می کند و موفق نمی شود هیچ نیروی جوان و موثری را به تیمش اضافه کند.
3- مورینیو بعد از شکست 5-0 مقابل بارسا، در مصاحبه مطبوعاتی باخت را پذیرفت و گفت ترجیح می دهم یک بازی را 5-0 ببیازم تا 5 بازی را 1-0 ببازم و خیلی زود خودش را بازیافت و تا آخر فصل به سختی بارسا را تعقیب کرد اما استیلی بعد از هر باخت وعده هفته بعد را داد و تماشاچیان و مسئولان را مسول باختهای پرسپولیس دانست و هیچ وقت نفهمید که این پرسپولیس بار فنی قابل دفاعی ندارد.
4- مورینیو از دستیاری بابی رابسون و ون گال در بارسا آغاز کرد و در پورتو با قهرمانی اروپا شایستگی هایش را نشان داد و در چلسی با 2 بار قهرمانی لیگ برتر انگلیس و در اینتر با قهرمانی اروپا و غلبه بر بارسا خودش را اثبات کرد. سپس به رئال آمد و حالا باعث این پیشرفت رئال شده است. اما در پرسپولیس استیلی با دستیاری آری هان و دنیزلی شروع کرد ولی با هر دوی آنها دعوایش شد. با قطبی هم کژدار و مریز طی کرد و سپس سر مربی شد. ابتدا با استیل آذین ناکام بود و بعد هم با شاهین. کسی نفهمید روی چه توانایی و کارنامه درخشانی به پرسپسولیس آمد و این شاهکارها را به بار آورد.
با این اوضاع و احوال پرسپولیس و فرمانروایی سیاسیون و سرداران فکر می کنید تا 10 سال دیگر هم پرسپولیس از این وضعیت در بیاید؟
امروز درباره سریعترین کامپیوتر فعلی دنیا مطالبی می خواندم. این سوپر کامپیوتر که در مرکز عالی علوم محاسباتی ژاپن قرار دارد قدرت آنرا دارد که ده و نیم پتافلاپ در ثانیه محاسبه انجام دهد. یعنی 10 میلیون میلیارد محاسبه در ثانیه. (مگا 10 به توان 6، گیگا ده به توان 9، ترا 10 به توان دوازده و پتا هم 10 به توان 15 است). این سوپر کامپیوتر از بیش از 705 هزار هسته پردازشگر استفاده می کند و سیستم عامل آن لینوکس است. جالب است بدانیم که بیش از 90 درصد 500 سوپرکامپیوتر های برتر دنیا از لینوکس استفاده می کنند. برایم جالب بود بدانم که این کامپیوتر چقدر انرژی مصرف می کند و فهمیدم حدود 12 مگاوات توان مصرفی این رایانه است!
در ویکیپدیا جدول جالبی هست. هزینه لازم برای 1 گیگافلاپ محاسبه در سال 1961 بیش از 1000 میلیارد دلار بوده است در حالی که اکنون به 1.8 دلار کاهش یافته است. این جهش خیره کننده است.
امروز داستان سووشون شاهکار سیمین دانشور و یکی از بهترین رمان های ادبیات ایران را تمام کردم. آنقدر داستان زیبا و گیرا بود که گاهی دلم نمی آمد کتاب را زمین بگذارم و ادامه ندهم. داستان به خوبی شرایط ایران را در زمان بعد از جنگ جهانی اول و اشغال توسط متفقین مجسم می کند و از نگاه زنی که در مرور اتفاقات تغییرات اساسی می کند به مذمت اشغال ایران و ستایش آزاده خواهان روشنفکر آن دوران می پردازد. داستان بسیار زیبا و گیراست و پر از اصطلاحات شیرین شیرازی است که در انتهای متاب لیستی از آنها به همراه معنی آورده شده است.
احتمالا داستان بعدی که بخواهم بخوانم رمان «من او» اثر رضا امیرخانی است که از پرفروشترین کتابهای داستانی سالهای اخیر بوده است.
نمی دانم با لینکدین آشنا هستید یا نه. یک شبکه اجتماعی حرفه ای است که قرار است متخصصین را به هم مرتبط سازد و علاوه بر در ارتباط بودن کاریابی را با توجه به مهارت افراد برای شرکتها و جویندگان کار انجام می دهد و خیلی چیزهای دیگر. من هم عضو آن هستم ولی چندان فعالیتی ندارم. هر از گاهی با به روز شدن اطلاعاتش نگاهی می کنم تا همکلاسی های قدیم و کسانی را که می شناسم هر کدام کجا مشغولند. امروز لینکدین ای-میل جالبی زد و عده ای از دانشجویان فارغ التحصیل دانشگاه تهران را که در لینکدین هستند را معرفی کرده بود تا در صورتیکه می شناسمشان به لیست دوستانم اضافه کنم. نکته جالی توجه آماری بود که ارائه شده بود. از بین کسانی که مثل من بین سالهای 1998 تا 2002 در دانشگاه تهران بوده اند و در لینکدین هستند 1460 نفر در ایران هستند 854 نفر در آمریکا، 777 نفر در کانادا و 432 نفر در استرالیا هستند. فقط 272 نفر از این افراد در تورنتو و حومه هستند. آمار تکان دهنده ای است و به خوبی مساله فرار مغزها (یا به عنوان بهتر فرار متخصصین) را به نمایش می گذارد. امیدوارم دولت و مسئولین با دقت بیشتر تلاش کنند بسترهایی فراهم آورند که از این پدیده تا حدی جلوگیری شود.

جالب است که گاهی لغات و اصطلاحاتی را در زبان یاد می گیریم و در گفتارمان به کار می بریم که شاید به ندرت مجبور باشیم آنرا بر روی کاغذ بنویسیم و باعث می شود که صورت صحیح این لغت در مرور زمان تغییر کند. امروز در حالیکه کتاب سو و شون از سیمین دانشور را می خواندم به لغت «تریت» برخوردم. اولش برایم نا آشنا بود ولی در محتوای متن فهمیدم که معنایش چیست. این همان لغتی است که من به اسم «تیلیت» می شناختم. یعنی خرد کردن نان در آبگوشت. حالت دیگر این لغت در اصطلاح عامیانه وقتی که کسی شما را با گفتار زیادش کلافه می کند گفته می شود «مغزمون رو تیلیت کرد». نگاهی هم در لغتنامه دهخدا کردم که معنی را نوشته:
| تریت . [ ت َ / ت ُ ] (اِ) ریزه کردن نان باشد در میان دوغ و شیرو شربت و آبگوشت و مانند آن . (برهان ) (از فرهنگ جهانگیری ). نان ریزه شده در میان آبگوشت و شیر و دوغ و کشک و مانند آن جهت تناول کردن . (ناظم الاطباء). شاید یکی دیگر از این دست لغات، لغت «مشغول الذمه» باشد که اگر چه کمتر استفاده می شود ولی هنوز هم در میان محاورات و بعضی فیلمهای ایرانی شنیده می شود. این لغت هم در عام معمولا «مشمول ذمه» گفته می شود که با مراجعه به لغتنامه دهخدا می توان فهمید که صورت صحیح آن «مشغول الذمه » است. البته به قول معروف صابون رو چه با سین بنویسی و چه با صاد کف می کنه. اما برای من شخصا مهم است که صورت صحیح املایی لغات را بدانم و درست به کار ببرم. |

سرهنگ مرد حدودا 55 ساله ای است که همکار من است. اسمش سرهنگ نیست اما من و دوست و همکار ایرانی ام برایش به خاطر رفتار جدی اش بهش لقب سرهنگ دادیم. سرهنگ عاشق نظر دادن است و فکر می کند نظراتش درست است. حالا این نظرات می تواند راجع به مدار باشد، آنتن باشد، خوراکی باشد، اقتصاد باشد یا هر چیز دیگر. امروز آب گازداری از توی یخچال برداشتم و داشتم درش رو باز می کردم که سرهنگ من را دید. قیافه حق به جانبی گرفت و گفت، این برای رژیمت خوب نیست. گفتم چرا؟ گفت خب هیدروکربات داره. گفتم روش نوشته آبِ کربنه (Carbonated natural water) چه ربطی به هیدروکربات داره؟ گفت تو مثل اینکه شیمی بلد نیستی. آب چی داره؟ هیدروژن و اکسیژن. فکر می کنی اون هیدروژن با این کربن ترکیب نمیشه؟ میگم روش نوشته صفر کالری. میگه فکرت رو به کار بنداز چی کار داری اون رو چی نوشته. من به خاطر خودت و رژیمت میگم. منم یه لحظه اندیشیدم و بعد که سرهنگ رفت آب گازدار رو رفتم بالا.
ای سرو ناز حسن که خوش میروی به ناز
عشاق را به ناز تو هر لحظه صد نیاز
فرخنده باد طلعت خوبت که در ازل
ببریدهاند بر قد سروت قبای ناز
زهرای نازنینم بیست و نهمین سالروز میلادت مبارک