مخمور جام عشق

مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی ... پر کن قدح که بی می مجلس ندارد آبی

مخمور جام عشق

مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی ... پر کن قدح که بی می مجلس ندارد آبی

جشنواره فجر و سینما آزادی

 

این روزها جشنواره فیلم فجر که هر ساله در این موقع برگزار میشه در جریانه. خیلی دوست داشتم می بودم و دو سه تا فیلمی رو با امیر حسین می رفتیم و می دیدیم. خوبی جشنواره اینه که فیلمی رو می بینی که شاید هرگز اکران نشه و یا دیگه بدون سانسور نبینی.

 

در بین خبرها آمده بود که امروز سینما آزادی باز گشایی میشه(من نمی دونم شایدم شده!). با توجه به این نوشته ، فکر کنم رامین خوشحال بشه هر چند که اونم ایران نیست تا بتونه بره سینما آزادی.

 

پیام امید

 در قسمت فوقانی و همینطور سمت چپ وبلاگ، دو تبلیغ راجع به پیام امید گذاشتم که به همت بهمن عزیز از موضوعش خبردار شدم. اگر روی وبسایتش برید و مطالعه کنید، می بینید که یک انجمن خیریه است که در روزهای چهارشنبه، پنجشنبه و جمعه 24، 25 و 26 بهمن ماه بازارچه خیریه برگزار می کنند. کسانی که در ایران هستند و به این امور خیریه علاقه دارند فرصت مناسبیه.

 

من نمازم تو رو هر روز دیدنه

امروز در پرسه های اینترنتی به آهنگی رسیدم که همیشه با صدای فریدون فروغی شنیده بودم. شنیدن این آهنگ با صدای داریوش برام خیلی دلچسب بود. خصوصا که داریوش شعر اصلی این آهنگ رو خونده بود و به جای «نیاز» از «نماز» استفاده کرده بود. مسلما هر لحظه با شنیدن و زمزمه کردن این آهنگ زیبا یاد زهرای عزیز بودم و شعر و آهنگ حس و حالش برای من بسیار ملموس بود. این آهنگ و شعر رو تقدیم می کنم به زهرای عزیزم.

 

تن تو ظهر تابستونو به یادم میآره
رنگ چشم های تو بارونو به یادم میآره
وقتی نیستی زندگی فرقی با زندون نداره
قهر تو تلخی زندونو به یادم میآره

من نمازم تو رو هر روز دیدنه
از لبت دوستت دارم شنیدنه
نفست شعر بلند بودنه
با تو بودن بهترین شعر منه

تو بزرگی مث اون لحظه که بارون می زنه
تو همون خونی که هر لحظه تو رگ های منه
تو مث خواب گل سرخی لطیفی مثل خواب
من همو نم که اگه بی تو باشه جون می کنه

من نمازم تو رو هر روز دیدنه
از لبت دوستت دارم شنیدنه
نفست شعر بلند بودنه
با تو بودن بهترین شعر منه

تو مثل وسوسه شکار یک شاپرکی
تو مثل شوق رها کردن یک بادبادکی
تو همیشه مث یک قصه پر از حادثه ای
تو مثل شادی خواب کردن یک عروسکی

من نمازم تو رو هر روز دیدنه
از لبت دوستت دارم شنیدنه
نفست شعر بلند بودنه
با تو بودن بهترین شعر منه

تو قشنگی مث شکل هایی که ابر امی سازن
گل های اطلسی از دیدن تو رنگ می بازن
اگه مردای تو قصه بدونن که این جایی
برای بردن تو با اسب بالدار می تازن

من نمازم تو رو هر روز دیدنه
از لبت دوستت دارم شنیدنه
نفست شعر بلند بودنه
با تو بودن بهترین شعر منه

اهمیت علامت گذاری

 

توی آیین نگارش دبیرستان یادمه که جمله معروفی بودکه با کمک آن اهمیت نقطه و نشانه گذاری در جمله را معلوم می کرد و اون جمله معروف «بخشش لازم نیست اعدامش کنید» بود. اگر بعد از نیست کاما بگذاریم، معنی عدم بخشش و لزوم اعدام را می دهد و اگر بعد از بخشش یک علامت تعجب بگذاریم، معنی آن تاکید روی بخشش و اعدام نکردن مجرم است. امروز از جلوی اتاق یکی از استادها که رد می شدم دیدم این استاد جمله مشابهی در انگلیسی رو زده. با این مضمون که معلم در کلاس انگلیسی جمله ای را نوشت و از دانش آموزان خواست تا آنرا نقطه گذاری کنند. جمله این بود

A woman without her husband is nothing

و تمامی مردان کلاس این چنین علامت گذاری کردند:

A woman without her husband, is nothing.

و تمامی زنان کلاس این چنین علامت گذاری کردند:

A woman: without her, husband is nothing!

دوش دور از رویت

دوش دور از رویت ای جان جانم از غم تاب داشت

ابر چشمم بر رخ از سودای دل سیلاب داشت

در تفکر عقل مسکین پایمال شد

با پریشانی دل شوریده چشم خواب داشت

نقش نامت کرده دل محراب تسبیح وجود

تا سحر تسبیح گویان روی در محراب داشت

دیده ام می جست و گفتندم نبینی روی دوست

عاقبت معلوم کردم که اندرون سیماب داشت

روزگارم عشق خوبان شهد فایق می نمود

باز دانستم که شهد آلوده زهراب داشت

سعدی این راه مشکل افتادست در دریای عشق

اول آخر در صبوری اندکی پایاب داشت

 

توکل

این شعر رو امشب کلی زمزمه کردم و بی نهایت لذت بردم. «راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش»

 

باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش

بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش

ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال

مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش

رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار

کار ملک است آنکه تدبیر و تامل بایدش

تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست

راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش

با چنین زلف و رخش بادا نظر بازی حرام

هر که روی یاسمین و جعد سنبل بایدش

نازها زان نرگس مستانه اش باید کشید

این دل شوریده تا آن جعد و کاکل بایدش

ساقیا در گردش ساغر تعلل به چند

دور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدش

کیست حافظ تا ننوشد باده بی آواز رود

عاشق مسکین چرا چندین تحمل بایدش

شانزده

 

۱۶ رو دوست دارم نه اینکه از ۱ و ۶ تشکیل شده، چون اگه دو تا ۸ رو با هم جمع کنی میشه ۱۶. و هر ۸ دقیقا دو ۴...

 

 

کل یوم عاشورا، کل ارض کربلا

 

عکس از بی بی سی

 

الان شام غریبانه. وقتی یاد اسرای باقی مانده از واقعه کربلا می افتم، سوز عجیبی در وجودم موج می زنه. همه مون که با یک مصیبت و از دست دادن عزیزی مواجه شده باشیم، می دونیم غم از دست دادن یک عزیز، خصوصا روز اول بسیار سخت و دردناکه. حالا تصور کنید که اسرا اون شب، تمام خانواده اشون رو جلوی چشمهاشون کشته اند و سر بریده اند و قطعه قطعه کرده اند و حالا اسیر شده اند و بهشون ناسزا میگند. حتی شنیدنش جانسوزه و ابدا نمی تونم لحظه ای خودم رو در اون حال تصور کنم. خدایا! پروردگارا! به حق این شب عزیز و یاد شهدای اون روز عظیم و صبر و آزادگی اون اسرا، گناهانم رو ببخش و من و ذریه ام رو از عاشقان آقا امام حسین قرار بده.