مخمور جام عشق

مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی ... پر کن قدح که بی می مجلس ندارد آبی

مخمور جام عشق

مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی ... پر کن قدح که بی می مجلس ندارد آبی

حکایت دعوا افتادن

امروز داشتم با یکی از TA های ایرانی راجع به نمره دادن گزارش کارهای دانشجو ها حرف می زدم و توضیح می دادم که چه جوری نمره بده و چه جوری نمره نده. آخرش هم گفتم که خوب نمره بدی که هیچ، ولی اگه بد نمره بدی، میان و با من دعوا می کنند. کمی تعجب کرد و پرسید: «جدا میان دعوا می افتند؟». این رو که گفت خنده ام گرفت و پرسیدم: ببخشید شما مازندرانی هستید؟ اونم تعجب کرد و گفت از کجا فهمیدی؟ گفتم فقط مازندرانی ها به دعوا کردن می گن دعوا افتادن!...


خیلی یاد ممد تاکامی و صابر افتادم و نمی دونم چرا بعدش همه اش این شعر می اومد توی ذهنم


افسوس که بی فایده فرسوده شدیم

وز داس سپهر سرنگون سوده شدیم

دردا و ندامتا که تا چشم زدیم

نابوده به کام خویش نابوده شدیم

نظرات 2 + ارسال نظر
puyan چهارشنبه 8 خرداد‌ماه سال 1387 ساعت 09:05 ق.ظ

kheili bahaal bood

م ه ر د ا د چهارشنبه 8 خرداد‌ماه سال 1387 ساعت 02:59 ب.ظ

عالی بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووودددددددددددددددددددد!!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد