شاید یه جایی واسه نوشتن خاطره ها و رخدادهایی که میشه برای بقیه تعریف کرد :) ولی خب خیلی چیزها هم توی دلمه که فکر کنم جاش امنه .
سه شنبه 7 خرداد ماه سال 1387 ساعت 04:53 AM

امروز داشتم با یکی از TA های ایرانی راجع به نمره دادن گزارش کارهای دانشجو ها حرف می زدم و توضیح می دادم که چه جوری نمره بده و چه جوری نمره نده. آخرش هم گفتم که خوب نمره بدی که هیچ، ولی اگه بد نمره بدی، میان و با من دعوا می کنند. کمی تعجب کرد و پرسید: «جدا میان دعوا می افتند؟». این رو که گفت خنده ام گرفت و پرسیدم: ببخشید شما مازندرانی هستید؟ اونم تعجب کرد و گفت از کجا فهمیدی؟ گفتم فقط مازندرانی ها به دعوا کردن می گن دعوا افتادن!...


خیلی یاد ممد تاکامی و صابر افتادم و نمی دونم چرا بعدش همه اش این شعر می اومد توی ذهنم


افسوس که بی فایده فرسوده شدیم

وز داس سپهر سرنگون سوده شدیم

دردا و ندامتا که تا چشم زدیم

نابوده به کام خویش نابوده شدیم





provided by flash-gear.com