من برگشتم. از بهترین و سرنوشت ساز ترین سفر زندگیم برگشتم. سفری که خداحافظیش خیلی سخت بود ولی یاد لحظات شیرینش با یک همسر خوب و مهربون منو زنده و تازه نگه میداره. درست در آخرین لحظات تابستان 86 می نویسم، تابستانی که سرنوشت من رو با سرنوشت زهرای عزیزم گره زد و ما رو به رسم تقدیر در جاده زندگی کنار هم قرار داد. دیدن دوستان و آشنایان خوب در تهران برای من بسیار زیبا و دلچسب بود و امیدوارم که اینجا همچنان بتونم ادامه بدم و بنویسم. اگر فرصت بشه و احساس من اجازه بده شاید درباره این سفر در این وبلاگ نوشتم.
تا بعد،
ی.ه.م



