شاید یه جایی واسه نوشتن خاطره ها و رخدادهایی که میشه برای بقیه تعریف کرد :) ولی خب خیلی چیزها هم توی دلمه که فکر کنم جاش امنه .
دوشنبه 31 اردیبهشت ماه سال 1386 ساعت 10:44 PM

 

امروز خبری رو شنیدم که برام تکان دهنده بود. فرزند همکار سابق و دوست و سرور من آقای مهندس وزیری در یک حادثه رانندگی در بزرگراه چمران درگذشت. پسر آقای مهندس وزیری، حسین همسن و سال من بود و مشغول تحصیلات در سوئیس بود و فکر میکنم اومده بوده تا سری به خانواده بزنه که متاسفانه این اتفاق ناگوار بهش امان نداد و این گل رو هم از این گلستان چید. این سومین جوونیه که در سومین سال متوالی من می شناسم که در حوادث رانندگی کشته میشه. اولی بهنام فخرجهانی، بعلت حادثه تصادف هنگام سواری موتورسیکلت در ژاپن، دومی اسماعیل علیزاده عزیز که سال گذشته مظلومانه در حادثه تصادف اتوبوس درگذشت و حالا هم حسین وزیری... گرچه خیلی گلایه ها از جاده ها، خودرو ها و رانندگان دارم ولی جمیع این حوادث زنگ خطر رو به صدا در آورد که چندان به فردای خودم امیدوار نباشم و هر لحظه برای رفتن آماده چرا که می تونستم هر لحظه به جای بهنام، اسماعیل یا حسین باشم. این عکس رو چند وقت پیش روی اینترنت دیده بودم. جقدر برای این لحظه آماده ایم؟ لحظه سختیه!

 

پنجشنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1386 ساعت 09:03 AM

 

... و چقدر دوست می دارم آواز دل انگیزی را که هزاران کلمه زیبا را بین ما جاری می سازد،

و چقدر مشتاقم که باز زمزمه کنم این آواز را تا بگویم دوستت می دارم،

و چقدر حرفهای نگفته است در این آواز...

و اکنون چقدر شادمانم که می توانم بخوانم،

و چقدر سرمستم که می توانم فریاد بزنم، «آواز سکوت» را...

چهارشنبه 26 اردیبهشت ماه سال 1386 ساعت 08:57 AM

سلام

 

خب همونطوری که شاید بدونین، ترم جدید ۳امین هفته شروعش رو پشت سر گذاشت و من یک درس دیگه گرفتم و در یک درس دیگه تی-اِی هستم. تجربه خوبیه. کلا از اینکه با بچه ها داخل آزمایشگاه سر و کله بزنم بدم نمیاد! البته فکر کنم الان بهمن هم همین حالت رو داره و باید دید که اونم چنین احساسی رو داره یا نه. هوا گرم شده کمی و روزها تا ۲۵ درجه هو گرم میشه. دیشب یک طوفان فجیع اومد و انگار از آسمون خدا یک تشت پر از آب رو ول کرده پائین!‌ بخاطر بارون دیشب هوا خیلی خنک و بعداز بارون به قول گفتنی دو نفری بود!

امروزم ۲۶ اردیبشهت تولد احسان عزیزه که یه بار دیگه بهش تبریک میگم، احسان تولدت مبارک! اینم عکسش برای کسایی که نمیدونن احسان چه شکلیه!‌

 

 

 

سه شنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1386 ساعت 00:42 AM

حتما این شعر رو کامل یا قسمتهاییش رو شنیدین ولی اگه حوصله شعر خوندن اونم از نوع عاشقونه رو دارین، خیلی خیلی فاز میده.

 

ای شب از رویای تو رنگین شده

سینه از عطر توام سنگین شده

ای به روی چشم من گسترده خویش

شادیم بخشیده از اندوه بیش

همچو بارانی که شوید جسم خاک

هستیم زآلودگی ها کرده پاک

ای تپش های تن سوزان من

آتشی در سایة مژگان من

ای ز گندمزارها سرشارتر

ای ز زرین شاخه ها پر بارتر

ای در بگشوده بر خورشیدها

در هجوم ظلمت تردیدها

با توام دیگر ز دردی بیم نیست

هست اگر، جز درد خوشبختیم نیست

ای دل تنگ من و این بار نور؟

هایهوی زندگی در قعر گور؟

ای دو چشمانت چمنزاران من

داغ چشمت خورده بر چشمان من

پیش از اینت گر که در خود داشتم

هرکسی را تو نمی انگاشتم

درد تاریکیست درد خواستن

رفتن و بیهوده خود را کاستن

سر نهادن بر سیه دل سینه ها

سینه آلودن به چرک کینه ها

در نوازش، نیش ماران یافتن

زهر در لبخند یاران یافتن

زر نهادن در کف طرارها

آه، ای با جان من آمیخته

ای مرا از گور من انگیخته

چون ستاره، با دو بال زرنشان

آمده از دور دست آسمان

جوی خشک سینه ام را آب تو

بستر رگهایم را سیلاب تو

در جهانی اینچنین سرد و سیاه

با قدمهایت قدمهایم براه

ای به زیر پوستم پنهان شده

همچو خون در پوستم جوشان شده

گیسویم را از نوازش سوخته

گونه هام از هرم خواهش سوخته

آه، ای بیگانه با پیرهنم

آشنای سبزه واران تنم

آه، ای روشن طلوع بی غروب

آفتاب سرزمین های جنوب

آه، آه ای از سحر شاداب تر

از بهاران تازه تر سیراب تر

عشق دیگر نیست این، این خیرگیست

چلچراغی در سکوت و تیرگیست

عشق چون در سینه ام بیدار شد

از طلب پا تا سرم ایثار شد

این دگر من نیستم، من نیستم

حیف از آن عمری که با من زیستم

ای لبانم بوسه گاه بوسه ات

خیره چشمانم به راه بوسه ات

ای تشنج های لذت در تنم

ای خطوط پیکرت پیرهنم

آه می خواهم که بشکافم ز هم

شادیم یک دم بیالاید به غم

آه، می خواهم که برخیزم ز جای

همچو ابری اشک ریزم های های

این دل تنگ من و این دود عود؟

در شبستان، زخمه های چنگ و رود؟

این فضای خالی و پروازها؟

این شب خاموش و این آوازها؟

ای نگاهت لای لائی سِحر بار

گاهوار کودکان بیقرار

ای نفسهایت نسیم نیمخواب

شسته از من لرزه های اضطراب

خفته در لبخند فرداهای من

رفته تا اعماق دنیا های من

ای مرا با شور شعر آمیخته

اینهمه آتش به شعرم ریخته

چون تب عشقم چنین افروختی

لاجرم شعرم به آتش سوختی

شنبه 22 اردیبهشت ماه سال 1386 ساعت 11:18 AM

 

کمتر کسی تو دنیای امروز پیدا میشه که یکبار توی گوگل دنبال چیزی نگشته باشه. گاهی میشه که املای صحیح کلمه رو نمی دونی و یا اشتباه تایپی داری اون وقته که گوگل به شما پیشنهاداتی میده. مثلا شما به جای واژه Tehran بزن tehrna اون وقته که گوگل خط اول مینویسه Do you mean : Tehran

 

با این مقدمه شما برید توی گوگل و بزنید She invented و ببینین خط اول گوگل براتون چی میاره!

 

ی.ه.م

پ.ن. با تشکر ویژه از احسان بخاطر اطلاع رسانی اش

چهارشنبه 19 اردیبهشت ماه سال 1386 ساعت 11:10 PM
چون تو جانان منی جان بی تو خرم کی شود
چون تو در کس ننگری کس با تو همدم کی شود
گر جمال جانفزای خویش بنمایی به ما
جان ما گر در فزاید حسن تو کم کی شود
دل ز من بردی و پرسیدی که دل گم کرده‌ای
این چنین طراریت با من مسلم کی شود
عهد کردی تا من دلخسته را مرهم کنی
چون تو گویی یا کنی این عهد محکم کی شود
چون مرا دلخستگی از آرزوی روی توست
این چنین دل خستگی زایل به مرهم کی شود
غم از آن دارم که بی تو همچو حلقه بر درم
تا تو از در در نیایی از دلم غم کی شود
خلوتی می‌بایدم با تو زهی کار کمال
ذره‌ای هم‌خلوت خورشید عالم کی شود
نیستی عطار مرد او که هر تر دامنی
گر به میدان لاشه تازد رخش رستم کی شود
دوشنبه 17 اردیبهشت ماه سال 1386 ساعت 8:27 PM

خب مهرداد از من خواست که یک مسابقه راه بندازم و از اونجایی که من هم یه مدته توی مد نوشتن