سلام مجدد،
روزی که تصمیم گرفتم اینجا رو تعطیل کنم احساس کردم حسی مشترک که در همه اون نوشته ها مستتر بود از بین رفته. بعد از 2 هفته سکوت می تونم بفهمم که هنوز اون حس زنده است و من دوست دارم برگردم و اینجا بنویسم. احساس میکنم هنوز زنده ام و با طراوت ...
پس درست در آخرین روزهای سال 85 شروع میکنم در حالی که درست 2 روز به آغاز سال نو مونده. در حالیکه امسال اولین عید دور از خانه، دور از همدان و همینطور بدون بابا جون رو تجربه میکنم. سال 85 سالی قشنگ بود و پر از خاطره. اینقدر چیزهای جدید درش یاد گرفتم که به جرات میتونم بگم هیچوقت در عمرم اینقدر یاد نگرفته بودم. خاطرات فراوانی از این سال قشنگ دارم که بعضی هاش در این وبلاگه، بعضی هاش با بچه های F4E همراهه، بعضی هاش با پویان و بعضی هاش با محمد... خوب که نگاه میکنم از این سال راضیم و سال جدید را با آرزوهای بزرگ، با انرژی تازه و انگیزه دو چندان قصد دارم شروع کنم.
دوستان خوب من که هیچوقت منو تنها نمیذارن، در مراسم رنگ کردن تخم مرغ عکس منو کشیدند و عکسشو برای من فرستادند. از بهمن که عکسو کشید و از گلریز که عکسو گرفت و فرستاد سپاسگزارم. این برای شروع مجدد تا دوباره بنویسم.
در پناه حق
ی.ه.م





