«انا انزلناه فی لیله القدر...»
ماه مبارک رمضان دوباره از راه میرسه. یکی از بهترین ماههای سال که واقعا دوستش دارم و امسال 13 امین سالیه که میخوام به استقبالش برم. برای من امسال ماه مبارک تجربه جدیدیه. چرا که همیشه توی یک محیطی روزه می گرفتیم که فضا، فضای روزه بود. حالا در فضایی کاملا متفاوت به مهمانی خدا میرم.
بی شک اول از همه دلم برای دعاهای سحر تنگ میشه و بعد هم دعاهای دم افطار و مخصوصا ربنا. البته من ربنا رو دانلود کردم و انشاالله در ماه مبارک گوش خواهم داد. ولی هیچی سفره افطاری خونمون توی ماه رمضان که هر روزش مامانم یه چیز خوشمزه درست میکرد و میداد من میخوردم نمیشه.
و اما امسال مقارن با سومین سالگرد برنامه های شبهای جمعه شیرپلا هم هست. برنامه ای که با همت من و پیمان یاحقی شروع شد و بعدا هم احسان از پایه های این برنامه بود. سال گذشته هم منسجم ترین سالش رو پشت سر گذاشت ولی خب امسال... من توی این شهر اگه یه تپه هم اگه پیدا می کردم، میرفتم و شب جمعه به نیت اون شبها یاد و خاطره اون سالها رو زنده میکردم. امیدوارم بچه ها با هم همت کنند و امسال یه بارم شده این برنامه شب جمعه های شیرپلا توی ماه رمضان رو زنده کنند.
از ماه مبار ک بگذریم، خوبیه وبلاگ اینه که آدم تاریخ شمسی رو یادش نمیره. الان که دارم اینو می نویسم توی ایران جمعه 31 شهریوره. آخرین روز تابستون!! قدیما این روز ساعتها رو میکشیدند عقب. من همیشه 31 شهریور خاطره ای رو که قدیمها هم توی وبلاگم نوشته بودند رو یادم میاد. یعنی 31 شهریور 1381. این خاطره رو میتونین اینجا بخونین. در ضمن اول مهر به تازه دانشجوها و دانشجویان قدیمی یا سابق مبارک.
یا حق
ی.ه.م




