شاید یه جایی واسه نوشتن خاطره ها و رخدادهایی که میشه برای بقیه تعریف کرد :) ولی خب خیلی چیزها هم توی دلمه که فکر کنم جاش امنه .
جمعه 31 شهریور ماه سال 1385 ساعت 05:47 AM

 

«انا انزلناه فی لیله القدر...»

ماه مبارک رمضان دوباره از راه میرسه. یکی از بهترین ماههای سال که واقعا دوستش دارم و امسال 13 امین سالیه که میخوام به استقبالش برم. برای من امسال ماه مبارک تجربه جدیدیه. چرا که همیشه توی یک محیطی روزه می گرفتیم که فضا، فضای روزه بود. حالا در فضایی کاملا متفاوت به مهمانی خدا میرم.

بی شک اول از همه دلم برای دعاهای سحر تنگ میشه و بعد هم دعاهای دم افطار و مخصوصا ربنا. البته من ربنا رو دانلود کردم و انشاالله در ماه مبارک گوش خواهم داد. ولی هیچی سفره افطاری خونمون توی ماه رمضان که هر روزش مامانم یه چیز خوشمزه درست میکرد و میداد من میخوردم نمیشه.

و اما امسال مقارن با سومین سالگرد برنامه های شبهای جمعه شیرپلا هم هست. برنامه ای که با همت من و پیمان یاحقی شروع شد و بعدا هم احسان از پایه های این برنامه بود. سال گذشته هم منسجم ترین سالش رو پشت سر گذاشت ولی خب امسال... من توی این شهر اگه یه تپه هم اگه پیدا می کردم، میرفتم و شب جمعه به نیت اون شبها یاد و خاطره اون سالها رو زنده میکردم. امیدوارم بچه ها با هم همت کنند و امسال یه بارم شده این برنامه شب جمعه های شیرپلا توی ماه رمضان رو زنده کنند.

 

از ماه مبار ک بگذریم، خوبیه وبلاگ اینه که آدم تاریخ شمسی رو یادش نمیره. الان که دارم اینو می نویسم توی ایران جمعه 31 شهریوره. آخرین روز تابستون!! قدیما این روز ساعتها رو میکشیدند عقب. من همیشه 31 شهریور خاطره ای رو که قدیمها هم توی وبلاگم نوشته بودند رو یادم میاد. یعنی 31 شهریور 1381. این خاطره رو میتونین اینجا بخونین. در ضمن اول مهر به تازه دانشجوها و دانشجویان قدیمی یا سابق مبارک.

 

یا حق

ی.ه.م

سه شنبه 28 شهریور ماه سال 1385 ساعت 08:07 AM

 

تولد 2-3 نفر مبارک !

 

اول تولد کسری مبارک!! شنیدم با دوربینش داره کولاک میکنه. کاش چند تا عکس هم واسه ما بفرسته. J

 

دوم تولد زهرا شجاعی مبارک

 

سوم هم تولد مارینا!

 

این همه آدم روز 27 شهرویور چه جوری همه با هم متولد شدند. الان که دارم اینو مینویسم اینجا هنوز 18 سپتامبره ولی اونجا شده 28 شهریور. ولی خب از ما بپذیرید.

تازه رامین هم بهم گفت که تولد مامانش ۲۷ شهریوره. دیگه باید رسما ۲۷ شهریور تعطیلی رسمی اعلام بشه. یه تبریک هم از همینجا به رامین و مامانش.

 

ی.ه.م

جمعه 24 شهریور ماه سال 1385 ساعت 03:32 AM

 

یادمه وقتی مدار 1 داشتیم، من جلسه اول رفتم سر کلاس دکتر دولتشاهی. ایشون شعری رو در باب مدار ساخته بودند که من توی ذهنم مونده. شعر اینه:

 

            «تحلیل هر مداری، ترکیب این سه اصل است

             KVL و KCL، روابط شاخه ها!»

 

حالا امروز اومدم وب سایت یکی از اساتید دانشگاه منیتوبا رو خوندم که اتفاقا ایشون ایرانی هستند به نام خانم دکتر زهرا موسوی. تعدادی از شاگردهاش برای درس مدار شعر سرودند که ایشون هم گذاشته روی وب سایتش. من یکیش رو کوتاه و قشنگ بود رو میذارم اینجا خاصه باعث شد ما یاد سال 1378 یکی دقیقا 7 سال پیش بیفتیم. اسی جان یادش به خیر !

 

Roses are red

Circuits can be blue

but when you use nodal analysis

your dreams will come true!

KVL, KCL

What can you do?

when the problem looks blue

Not much will do

but nodal analysis will come through!

سه شنبه 21 شهریور ماه سال 1385 ساعت 6:05 PM

 

کلاسها شروع شد. اولین کلاسهای من به زبانی غیر از زبان مادری. دو کلاس دارم. یکی الکترومغناطیس پیشرفته که با ماهیت آن چیزی که در ایران خواندیم زمین تا آسمان متفاوت است و یکی هم تحلیل عددی معادلات مشتق جزئی. که این دومی خیلی باحاله. چونکه هیچ امتحانی نداره و فقط با 5 تا assignment سر و ته قضیه هم میاد! صد البته درس اولی کلا فرق میکنه ، چرا که نصف نمره مال امتحان پایانی است و دوستانی که تو مایه های الکترومغناطیس هستند میدونند که تئوری الکترومغناطیس حوزه زمان دیگه چه امتحانی شود!! ولی خب باید پارو نزد، وا داد. باید دل رو به دریا داد. در ضمن امروز دقیقا یک ماهه که من ایران عزیزمون رو ترک کردم. یاد ایران و تهران و خونواده و رفقا و ... به خیر.

 

یا حق

تا بعد

یکشنبه 19 شهریور ماه سال 1385 ساعت 06:27 AM

 

من از تورنتو برگشتم. سفر بسیار خوبی بود که تونستم محمد،  آراز، یاشار، بهرنگ رو ببینم و لحظات بسیار خوبی رو کنار هم داشتیم. ما با ماشین اراز به آبشار نیاگارا و دور و اطرافش همینطور دریاچه انتاریو رفتیم. با محمد هم دو روزی رو در واترلو بودم و اونجا دوستها و همکارهای قدیمی آقای نژاداحمدی و نشاط رو دیدم. خیلی مسافرت انرژی بخشی بود حالا با روحیه تمام آماده شروع ترم اول در اینجا هستم. 2-3 تا عکس از اونجا میذارم.

 

در ضمن تولد آقا پویان رو هم بدینوسیله شدیدا تبریک میگم. امیدوارم که همیشه شاد و سلامت باشه و ما بتونیم قدرش رو خوب بدونیم.

 

تا بعد

ی.ه.م

 

شنبه 18 شهریور ماه سال 1385 ساعت 06:56 AM

عکس روز اوپن هاوس رو گذاشتم که اینچا یادگاری بمونه

این بابا جیمز دوتریچ آدم خیلی مشتی و باحالیه. دمش گرم

جمعه 10 شهریور ماه سال 1385 ساعت 5:48 PM

آقا ما یه چند روزی رفتیم تورونتو. برگشتم آپدیت میکنم.

تا بعد
ی.ه.م

چهارشنبه 8 شهریور ماه سال 1385 ساعت 06:20 AM

 

قراره توی دانشگاه ما روز 7 سپتامبر یه برنامه بذارن که اسمش هست open house. من خودم نمیدونم این open house یعنی چی ولی قراره یه سری از دولتمردان بیان و از پولهایی که به دانشگاه دادن بازدید کنن که اینا پولها رو باد هوا نکرده باشن!! خلاصه از اونجایی که یکی از اعضای اصلی استاد منه، ما هم باید برای این برنامه کمکی میکردیم. قرار بود که من دستگاه VNA رو براشون پرزنت کنم ولی از اونجایی که من دارم میرم تورنتو و تا شب قبلش نمیام احتمالا این قضیه من کنسل میشه و صرفا به بقیه برای آماده سازی برنامه باید کمک کنم. امروز جلسه هماهنگی بود و به بچه ها میگفتن که چیا باید بگین و اینا. به همه هم یه لباس یکدست دادند که اونروز بپوشند. یه تی-شرت قرمز که آرم دانشگاه مانیتوبا روشه.  ما هم امروز توی خونه کردیم تنمون و با آقا پویان 2 تا عکس گرفتیم. یه عکس هم از دوچرخه توی خونه گرفتم(البته این عکس مال پریروز صبحه) که اینجا میذارم توی وبلاگ. که نگین ما رو آپدیت تصویری نمیکنی. به امید خدا اول سپتامبر(باید بشه 10 شهریور) دارم میرم تورنتو پیش محمد و ایشالا چند تا از زفقا از جمله آراز و بهرنگ رو قراره که ببینم. اونجا عکس زیاد میگیرم.

 

تا بعد

ی.ه.م

 

   1      2    >>




provided by flash-gear.com